38رسول خدا بلال را فرمود تا در ميان مردم اعلام كند هر كس فرمانبردار خدا و رسول اوست بايد نماز عصر را جز در بنىقريظه نخواند.
آنگاه پرچم را كه همچنان به حالت خود باقى و پس از بازگشت از خندق باز نشده بود به دست على(ع) سپرد و او را همراه سى نفر از خزرج به سوى بنىقريظه گسيل داشت. به روايت شيخ مفيد 58/ اميرالمؤمنين(ع) فرمود: «مردم نزد من جمع شدند و من حركت كردم تا نزديك ديوارهاىشان رسيدم، يهوديان بالاى پشتبامها آمدند و چون مرا ديدند يكى از آنان فرياد زد: قاتل عمرو به سراغتان آمد، سپس شروع كردند به رسول خدا ناسزا گفتن».
به روايت ابناسحاق 245/3 اميرالمؤمنين پس از شنيدن كلمات زشت يهوديان به سوى رسول خدا آمد، در بين راه به حضرت برخورد و عرض كرد: «اى رسول خدا به اين پليدها نزديك نشويد. فرمود: براى چه؟ گمان مىكنم از آنان درباره من سخن ناروايى شنيدهاى؟ عرض كرد: آرى. فرمود: اگر مرا ببينند از اين سخنان نمىگويند».
خاتم پيامبران كه چشمه جوشان رحمت براى تشنگان عدالت بود، ابتدا كوشيد تا از مجازات و كشتن يهوديان جنايتكار بنىقريظه نيز درگذرد و سابقه سوء آنان را ناديده بگيرد ولى اين بار نيز يهوديان با لجاجت و عناد تمام، با آنكه راه حق براىشان روشن بود راه ضلالت و نابودى را برگزيدند! عبدالرزّاق در المُصَنَّف 370/5 و ابونعيم در دلائل النبوه 505/ گفتهاند: رسول خدا ابتدا يهوديان را به پذيرش اسلام دعوت كرد اما آنان نپذيرفتند و به ناچار محاصره ادامه پيدا كرد و هر دو گروه