28محمد نمىجنگيم مگر آنكه شما گروهى از مردان خود را به عنوان گروگان نزد ما بگذاريد.
پذيرفتن اين داستان بدين صورت مشكل است، محققان در صحت آن تشكيك و ترديد كردهاند، چرا كه عموماً راويان آن از قبيله اشجع و درنهايت خود نعيم بن مسعود است و او به گفته ابندُريد در كتاب اشتقاق مردى سخنچين بوده است. آرى، نعيم به بوقلمونصفتى و دروغگويى شهرت داشته است. او در جنگ بدر الموعد از طرف ابوسفيان مأمور شد در ازاى گرفتن بيست شتر به مدينه بيايد و با دروغپردازى و شايعهپراكنى مسلمانان را از جنگ با ابوسفيان ترسانده و منصرف سازد. لذا نعيم كسى نبود كه به صداقت و راستگويى معروف و مورد اعتماد عرب باشد. آن هم در پذيرش اسرار بسيار خطير و سرنوشتساز نظامى. وانگهى چرا احدى به او ايراد نگرفت و وى را در مورد خيانت بزرگى كه در حق قريش و قبيله خود روا داشت سرزنش و توبيخ نكرد.
برخى نيز اشكال كرده و گفتهاند نعيم قبل از جنگ خندق مسلمان شده بود. اشكال ديگر اينكه اگر علت بازگشت قريش اين بوده نبايد حُيى بن اخطب نزد بنىقريظه مىرفت و خود را تسليم مرگ مىكرد، چون بنىقريظه به وعدهاى كه به حُيى داده بودند كه بر ضد پيامبر و مسلمانان بجنگند عمل نكردند و نيز بايد هنگامى كه كار بنىقريظه رو به وخامت گذاشت آنان را درباره ترك جنگ سرزنش مىكرد.
همانگونه كه گذشت مسأله گروگان و وثيقه گرفتن را واقدى 486/2 در يك نقل از ابوكعب قُرَظى روايت مىكند كه در همان ابتداى كار