62ترس وى برطرف گرديد.
آنگاه خديجه او را نزد پسرعموى خود وَرَقَة بن نَوْفَل كه در جاهليت نصرانى شده بود آورد. ورقه گفت: برادرزاده چه ديدى؟ رسول خدا آنچه را ديده بود بيان كرد. ورقه گفت: اين ناموسى است كه بر موسى(ع) نازل شده است. آنگاه فترتى در وحى رخ داد تا آنكه پيامبر از آن به شدت غمگين شد، به طورى كه بارها بر قلههاى كوه رفت تا خود را بيندازد جبرئيل آشكار مىشد و مىگفت: اى محمد تو به حق فرستاده خدايى. آنگاه با اين سخن دل او محكم مىشد و خويشتندارى مىكرد سپس به منزل برمىگشت. وقتى فترت وحى طولانى مىشد دوباره همين كار را تكرار مىكرد، تا از كوه بالا مىرفت جبرئيل آشكار مىشد و همان سخن را مىگفت».
نقد و بررسى حديث عايشه
چون موضوع اين بحث بسيار مهم و سرنوشتساز است و سنگ زيربناى دين مقدس اسلام بهشمار مىآيد بهتر است در نقد و بررسى آن توضيح بيشترى بدهيم. اين روايت از نظر عقل و نقل باطل و مردود است. اما از نظر عقل، اگر مقصود از امر به خواندن قرائت از روى نوشته باشد كه در اين روايت و امثال آن گويا اينگونه ادعا شده است از دو حال خارج نيست، يا امر تكوينى است و يا تشريعى. اگر تكوينى باشد كه تخلف معنى ندارد، به اصطلاح «اقرأ» همان و خواندن پيامبر همان، اگر تشريعى باشد تكليف به ما لايطاق است. يعنى تكليف به موضوع غيرمقدور بوده و صدور آن از خداوند حكيم محال است، زيرا پيامبر امّى