63و درسنخوانده بود و طبق قول صحيح توانايى خواندن نداشت.
پس بهطور قطع و يقين مقصود از «اقرأ» خواندن الفاظ مكتوب نبوده است. بنابراين مقصود از امر به خواندن فراگيرى آيات قرآن به طور معجزه و خواندن و ابلاغ آن براى مردم بوده است. گويا مراد مرحوم محمد عَبْدُه نيز همين بوده كه در الاعمال الكامله 442/5 گفته است مقصود از «اقرأ» امر تكوينى است، مانند « كُنْ فَيَكُون » نه امر تكليفى مثل « أَقِيمُوا الصَّلاةَ ». بدين لحاظ است كه برخى از محققان معاصر اهل سنت نيز به اين نكته پى بردهاند. مؤلف منارالقارى 36/1 در توضيح اين مطلب نوشته است: «اين امر به خواندن از باب تلقين و تلقّى است، مانند آنكه معلّم به شاگردش مىگويد بخوان. معنايش اين است آنچه از خواندن بر تو القا مىكنم از من فرا بگير». علامه طباطبايى نيز در الميزان 323/2 گفته مراد از «اقرأ» امر است به تلقّى آنچه فرشته وحى از قرآن آورده است.
همچنين در اين روايت آمده است كه پيامبر وحشتزده و مضطرب بود و در نبوت خود شك داشت و حتى گفت مىترسم جنزده شده باشم. لذا قاضى عياض در الشفا 702/1 به توجيه اين بند پرداخته و گفته است: معناى آن اين نيست كه پيامبر پس از مشاهده فرشته در آنچه از جانب خدا نازل شده بود، شك داشت بلكه مىترسيد مبادا توانايى رويارويى و سخن گفتن با فرشته و تحمل دشوارى وحى را نداشته باشد.
اما از نظر نقل، در سند اين روايت اشكال است، زيرا راويان آن يحيى بن بُكير، عبدالله بن بُكير، لَيث بن سعد و عُقيل بن خالد ثقه و قابل