115مىكردند ولى پس از آنكه رسول خدا به تقبيح و سرزنش بت و بتپرستى پرداخت دست به اقدامات عملى زدند و به آزار و شكنجه مسلمانان پرداختند. در سال پنجم بعثت آزار و شكنجه قريش به حدى شدت يافت كه تحمل آن بسيار دشوار شد، تا آنجا كه عدهاى از اسلام برگشتند، برخى به شهادت رسيدند و بعضى به تقيه پناه بردند.
در اين صورت آيندهاى مخاطرهآميز و نگرانكننده در پيش بود. از اين رو، تصميم به مهاجرت عدهاى از مسلمانان به سرپرستى جعفر بن ابىطالب به حبشه گرفته شد. در اين بين قريش هم بيكار ننشسته و هيئتى مركب از عمروعاص و عبدالله بن ابىربيعه به دربار نجاشى فرستادند تا مهاجران مسلمان را به مكه بازگردانند. اما نجاشى كه گويا از توطئهها و دسيسههاى قبلى اطلاعى حاصل نموده و نامه پيامبر و قصيده و توصيههاى ابوطالب نيز در او تأثير به سزايى گذاشته بود، به فرستادگان قريش پاسخ منفى داد. كفار لجوج و ماجراجوى مكه وقتى نتوانستند از راه سياسى مهاجران را به حجاز بازگردانند و ماندن آنان هم در آنجا براىشان نگرانكننده بود، ترفند جديدى به كار گرفتند و آن اينكه شايعهاى مبنى بر اسلام قريش ساختند تا با اين حيله مهاجران را به مكه بازگردانند درنتيجه عده زيادى از آنان به حجاز بازگشتند ولى نزديك مكه كه رسيدند معلوم شد اسلام قريش دروغ است.
اين ناكامى قريش از يك طرف و گسترش اسلام از سويى ديگر و عدم كارآيى ترفندهاى ديگر باعث شد كه سران قريش عهدنامهاى را تنظيم نمودند مبنى بر اينكه با بنىهاشم همغذا و همصحبت نگردند و