38بن حنبل معرفى مىنمايند اما بر اين عقيدهاند كه فقط آنها مسلمان هستند و مخالفان عقايدشان مشركند و با همين تصور، كشتن اهلسنّت و علما را مباح دانستهاند تا اين كه خداوند قدرت آنان را شكست.
از اين رو به وضوح مىگويم: محمد بن عبد الوهاب و پيروانش در سلسلۀ علمى، فقهى، حديث، تفسير و تصوّف، جزو مشايخ ما نيستند.
حلال شمردن خون، آبرو و اموال مسلمين يا به حق است يا به ناحق؛ اگر ناحق باشد يا بدون تأويل است كه در اين صورت موجب خروج از دين مىگردد و يا با تأويلى است كه شرع مقدّس اجازه نداده است، در اين صورت موجب فسق مىشود، و اگر به حق باشد جايز بلكه واجب است امّا در تكفير مسلمانان پيشين، هرگز ما كسى را تكفير نمىكنيم. كسى كه تكفير كند، بدعت كرده و عمل او موجب خروج از دين است و اهل قبله را هر چند جزو مبتدعه باشند تا وقتى كه ضرورتى از دين را انكار نكرده باشند، تكفير نمىكنيم.
سلفيّه، مسلمانان قرن دوازدهم و بعد از آن را به خاطر زيارت بزرگان تكفير مىكنند؛ در صورتى كه انجام زيارت، دستور اسلام است.
از آنها بايد پرسيد: آيا اسلام به شرك دستور داده است؟ آيا مشرك دانستن مسلمانان، خلاف صريح قرآن و