54برايم نقل كرد كه در اوايل سال 1342 با مرحوم شهيد حيدرى در منزل امام - واقع در يخچال قاضى - شاهد جلسهاى بودهاند كه علاّمۀ امينى به همراه مرحوم شيخ عبّاسعلى اسلامى و چند نفر ديگر از علما و وعّاظ تهران در محضر امام بودند. در اين جلسه بعد از صحبتهاى آقاى اسلامى، حضرت امام بر ضرورت تشكيل جلسات علما، عدم تعهّد به ساواك، تكيه روى حادثۀ فيضيه، حفظ وحدت و... تأكيد كردند و فرمودند: در روز عاشورا هم، خودم با مردم صحبت خواهم كرد... دربارۀ تعهّد به ساواك، براى صحبت نكردن دربارۀ شاه و آمريكا و اين كه اسلام در خطر است فرمودند: هر كس اين تعهّد را به ساواك بدهد، از ما نيست. آقاى اسلامى به علاّمۀ امينى كه با همۀ وجود به سخنان امام گوش سپرده بود، گفت: شما هم مطلبى بفرماييد. علاّمۀ امينى فرمود: جايى كه فرماندۀ كلّ قوا باشد، به سربازان و پاسبانهاى سرچهار راه نوبت نمىرسد. حضرت امام فرمود: شما زبان اسلام و مدافع ولايت هستيد، بفرماييد. علاّمۀ امينى با توجّه به خواست امام، مشغول صحبت شد و ضمن بيان مطلبى گفت: آيت عظماى ما ايشان - امام - هستند... آن وقتى كه كندى در ملاقات با شاه گفت: اميدوارم اقليتهاى مذهبى را - در آنجا منظورش بهائيت بود - به رسميت بشناسيد و در روزنامه چاپ شد، چرا آيتالله بروجردى توى دهن اين مردك نزد؟!» 1
بارى، دو صد گفتۀ ناگفته باقى ماند و ما هنوز در وصف جمال و كمال خدايى تو اندر خم يك كوچهايم، كه وجود تو را تو خود نمايانگرى و الغدير، ادب الزّائر، سيرتنا و سنّتنا و شهداءالفضيلۀ و...
آفتاب آمد دليل آفتاب
چون دليلت بايد از وى رخ متاب