33«علاّمۀ امينى را براى اوّلين بار، در زمان كودكىام، در روز جمعه، 15 صفر 1376ق. (1336ش.) - كه در اثناى سفرشان به اصفهان، به دعوت پدرم به دستگرد آمدند - زيارت كردم، امّا بهترين خاطراتم در زيارت ايشان در ساعاتى بود كه به حرم حضرت امير(ع) مشرّف مىشدند. علاّمۀ امينى در ازدحام جمعيت زوّار، پشت سر حضرت على(ع)، رو به قبله مىنشست و مىگريست. گاهى مدّتها در انتظار مىايستادم تا كنار او جايى براى نشستن خالى شود و بعد زانو به زانوى او مىنشستم تا شايد سخن دردآلود اين شيفتۀ على(ع) را بشنوم، امّا هر چه بيشتر به زمزمۀ آتشين او گوش مىسپردم، كمتر سخنى مىشنيدم. احساس مىكردم او در ميان جمع بود و در عالم تنهايى خود، چشم دل به تنهايى تنهاترين مظلوم عالم دوخته بود و بر مظلوميت بى نظير او هاى هاى مىگريست. آنچه با گوش مىشنيدم، صداى گريۀ او بود و آن چه با چشم مىديدم، قطرات اشكى بود كه پيوسته از زير محاسن او بر دامانش مىچكيد!» 1
آثار علاّمه، همه گواه عشق سوزان ايشان است. «الغدير»، با فرياد حقيقت طلبى، افشاى رازهاى ناگفته و شعرهاى ناخوانده، امّت اسلام را به دريافت حقيقت و وحدت صفوف اسلامى تحت لواى آل محمد(عليهم السلام) فرا مىخواند و آن اجابت امّت اسلام بلكه همۀ انسانهاى آزاده از هر مذهب و دينى؛ به نداى جاودانۀ اين رادمرد علوى است.
عشق، سازندۀ مردان الهى و تجلّيگاه اخلاق ربّانى است، نفس كريم، سينهاى گشاده، اخلاقى نيكو، همّتى عالى و طبعى عفيف و عيشى