32تا آن دم كه روزهاى روزگار تمام شود، يا روزهاى عمر من.» 1
همچنين استاد حكيمى - كه شيفته و همصحبت علاّمه بوده - در جاى ديگرى مىنويسد:
«از ويژگىهاى صاحبِ «الغدير»، عشق و ولاى كامل او نسبت به آل محمّد(عليهم السلام) بود، عشقى زبانزد و مشهور كه مىتوان گفت: «الغدير» نيز اثرى از آثار اين عشق بىكران است. از اين ميان، كششى داشت ويژه، به شنيدن و تأمّل در مصائب حضرت امام حسين(ع) و اصحاب او. و بس حماسهوار و دردخيز با صداى بلند، بر مصائب آل محمّد(عليهم السلام) مىگريست و بسيار اتّفاق مىافتاد كه اهل منبر و نوحه خوانان و ديگر حاضران و مستمعان، از مشاهدۀ انقلاب حال او به هنگام ذكر مصيبت، منقلب مىشدند و چونان خود او از سرِ درد مىگريستند. به راستى در محفلى كه او بود و ذكر مصائب آل محمّد(عليهم السلام) مىرفت، مىگفتى يكى از آل محمّد(ص)، خود در آن محفل حاضر است و اين حالت، هنگامى بيشتر اوج مىگرفت كه گويندۀ مصيبت، به نام بانوى اكرم، حضرت فاطمۀ زهرا(س) مىرسيد. اينجا بود كه خون در رگهاى پيشانى او متراكم مىشد و گونههايش افروخته مىگشت و چونان كسى كه از ظلمى كه بر ناموس او رفته است در برابرش سخن گويند، از چشمانش، همراه اشك بى امان، شعلۀ آتش بيرون مىزد.» 2
حجتالاسلام رحيميان - از اعضاى دفتر امام خمينى(قدس سره) - نيز در خاطرات خود مىنويسد: