171اى برادر! با فاطمۀ خردسال سخن گوى، زيرا نزديك است دلش آب شود؛
برادرم! دل تو بر ما مهربان بود، چرا سخت شده است؛
برادرم! اى كاش مىديدى على (زين العابدين) را كه هنگام اسيرى و بىپدرى توانايى نشست و برخاست نداشت؛
هرگاه او را ضربتى مىزدند با ناتوانى تو را صدا مىزد و اشكش جارى بود؛
برادرم! او را پيش طلب و در برگير و دل ترسانش را آرامش بده؛
چقدر ذليل و خوار شده است يتيمى كه پدر خود را بخواند و جواب دهندهاى نبيند.
ورود عليا مخدره زينب(عليها السلام) به مدينه
به گفتۀ مؤلفِ طراز المذهب، چون اهل بيت(عليهم السلام) در بازگشت از شام، به مدينه نزديك شدند و سواد شهر نمايان گرديد، عليا مخدره زينب(عليها السلام) فرمود: اى خواهران، از محملها پياده گرديد كه اينك، روضۀ منورۀ جدم رسول خدا(ص) نمايان گرديد. سپس فرمود: اى ياران، اين محملها را دور، و اين شتران را به يك سوى بريد كه ما را تاب ديدن نمانده است. در آن وقت، چنان آهى بركشيد كه مىخواست روح مباركش از قالب تن بيرون تازد. پس همگى فرود آمدند و لواى غم و مصيبت بر افراشته و خروش محشر نمايان ساختند و اسبابى كه از شهداى