172كربلا با خود داشتند بگستردند و خيمۀ حضرت سيد الشهدا(ع) را كه در هيچ منزلى بر سر پا نكرده بودند در بيرون مدينه بر پا كردند و مسند آن حضرت را گستردند. چون عليا مخدره اين بديد، چنان ناله بركشيد كه بيهوش به روى زمين افتاد. چون به هوش آمد با نالهاى كه جگر را مىشكافت، فرياد بركشيد: وافرقتاه أين الكماه؟ أين الحماه؟ و الهفتاه
فما لى لا اواري الحمام المهجتة
و كنت يحي نور عين و عزتي
يا أخي يا حسين، هولاء جدك و أمك و أخوك الحسن و هولاء أقربائك و مواليك ينتظرون قدومك يا نور عيني قد قضيت نحبك و أورثتني حزناً طويلاً مطولاً ليتني مت و كنت نسيا منسياً.
پس از آن روى به مدينه آورد و آن شهر را مخاطب ساخته فرمود: اى مدينۀ جدّ من؛ فأين يومنا الذي قد خرجنا منك بالفرح و مسره و الجمع و الجماعة و لكن رجعنا إليك بالاحزان و الالام من حوادث الزمان فقدنا الرجال و البنين و تفرقت شملنا ، آنگاه به سوى روضۀ منورۀ جدش روان گرديد. چون به روضه رسيد هر دو طرف درب مسجد را گرفت و چنان ناله از جگر بر آورد كه مسجد را متزلزل گردانيد. سپس رسول خدا را سلام داد و گفت: السلام عليك يا جداه، يا رسول الله، اين ناعيه اليك اخي الحسين ؛ ابو مخنف گويد: در اين وقت، نالهاى بلند از قبر مطهر برخاست و مردمان از شدت گريه به لرزه در آمدند، و آن مخدره فرمود: كاش مرا