173به خويش وامىگذاشتيد تا سر به صحرا گذاشته خاك بيابانها را با سرشگ ديده، تر مىكردم، چگونه داخل مدينه شوم و سؤال و جواب نمايم؟ در آن وقت، زنان مدينه و هاشميات به استقبال زينب شتافته و آن مخدره را ابتدا نشناختند، چون حوادث روزگار چهرۀ آن مخدره را دگرگون كرده بود. زنان مهاجر و انصار و قريشيان چون آن حالت بديدند، خود را بر خاك و خاره بينداختند، گريبانها چاك كردند، صورتها بخراشيدند و چون ديوانگان گريستند، به گونهاى كه سنگ را آب و آب را كباب مىساختند، و تماماً مبهوت و متحير بودند، چون شخص صاعقهزده يا امواتى كه در عرصۀ عرصات از قبور بيرون آيند. پس زنان اطراف آن مخدره را فرا گرفتند تا او را به خانه برند و پيوسته او را تسليت مىدادند.
فرمود: چگونه به خانه روم و به كدام خانه داخل شوم كه صاحب ندارد و مردان آن، همه كشته و در خون آغشته مىباشند؟ و كلماتى فرمود كه دلهاى حاضران را از تن آواره ساخت. 1
بايد دانست كه ريشۀ اين مصيبتها، نه يزيد و عمرسعد و شمر است، كه رزاياى كعبه الرزايا، ريشه در انحراف آغازين و آغاز انحراف دارد. شكايت زينب، از همۀ ستمگران است نه از يك فرد. زينب از جريانى به بزرگى مصيبت سقيفه، به پيامبر(ص) پناه آورده است كه فاجعۀ كربلا شاخهاى از شاخههاى آن بزرگ فاجعۀ تاريخ اسلام است.