65همچنين محمد بن يوسف زرندى، از دانشمندان اهل سنت، در كتاب نظم دُرَر السّمْطين روايت كرده كه مردى نامهاى به دست امام حسن(ع) داد كه در آنحاجت خود را نوشته بود.
امام بدون آنكه نامه را بخواند بدو فرمود:
«حاجَتُكَ مَقْضِيَّة؛ حاجتت رواست».
شخصى عرض كرد: اى فرزند رسول خدا؛ خوب بود نامهاش را مىخواندى و مىديدى حاجتش چيست و آنگاه بر طبق حاجتش پاسخ مىدادى؟
امام(ع) پاسخى عجيب و خواندنى داد و فرمود:
«اَخْسى انْ يَسئَلَنِيَ اللهُ عَنْ ذُلِّ مَقامِهِ حَتّى اقْرَءَ رُقْعَتَهُ 1؛ بيم آن دارم كه خداى تعالى تا بدين مقدار كه من نامهاش را مىخوانم از خوارى مقامش مرا مورد مؤاخذه قرار دهد».
در روايت ديگرى آمده كه مردى نزد عبدالله بن عمر رفت و از او - كه بر درب مسجد نشسته بود - درخواست بخششى كرد، عبدالله بن عمر دستور داد پنج درهم به او بدهند.
آن مرد گفت: اين مقدار دردى از من دوا نمىكند، پس مرا به شخصى راهنمايى كن حاجتم را برآورده سازد!
عبدالله بن عمر به گوشهاى از مسجد كه امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) در آنجا نشسته بودند، اشاره كرده و گفت: