66
«دُونَكَ هؤلاء الفتيَةِ؛ به نزد اين جوانمردان برو».
آن مرد متوجۀ آنها شده و حاجت خود را به ايشان گفت. حسنين(عليهما السلام) به آن مرد رو كرده و گفتند:
«اِنّ المسألَةَ لا تَصْلحُ الاّ في دينِ فادحٍ، او فَقرِ مُدقعٍ، او حمالة مُفْظعة؛ سؤال شايسته نيست جز در بدهكارى سنگين يا فقيرى كه به خاك مذلّت نشاند يا خونبهايى و يا بدهكارى كه انسان را درمانده سازد».
و آن مرد پاسخ داد: يكى از همين سه چيز است.
در اينجا بود كه امام حسن(ع) دستور دادند يكصد دينار به او دادند و امام حسين(ع) هم نود و نه دينار به او پرداخت چون خوش نداشت كه در بخشش و عطا همانند برادرش حسن(ع) عمل كرده باشد.
آن مرد پولها را گرفت و از نزد ايشان رفت و عبورش به عبدالله به عمر افتاد. او پرسيد: چه كردى؟ و آن مرد داستان خود و كرم و بزرگوارى حسنين(عليهما السلام) را براى او بازگو كرد و عبدالله بن عمر با شگفتى گفت:
«مَنْ لَكَ بِمِثْلِ هؤلاءِ الفِتْية؟! اولئك مُطِمُوا العِلْمَ فَطماً و حازوا الخَيْرَ وَ الحِكْمَة 1؛ چه كسى همانند اين جوانمردان است، اينان از پستان علم و دانش شير خورده و خير و حكمت را نزد خود گرد آوردهاند».