63
مروت و جوانمردى امام
ابن كثير از علماى اهل سنت روايت كرده كه امام(ع) غلام سياهى را ديد كه گِرده نانى پيش خود نهاده و لقمهاى از آن مىخورد و لقمۀ ديگرى را به سگى كه آنجا بود مىدهد. امام(ع) كه آن منظره را ديد، بدو فرمود: انگيزۀ تو در اين كار چيست؟
پاسخ داد:
«اِنّي استحيي مِنْهُ ان آكُلَ وَ لا اطْعِمَهُ؛ من از او شرم دارم كه خود بخورم و به او نخورانم».
امام(ع) بدو فرمود: از جاى خود برنخيز تا من برگردم!
سپس به نزد مولاى آن غلام رفت و او را با آن باغى كه در آن زندگى مىكرد از وى خريدارى كرد، آنگاه آن غلام را آزاد كرده و آن باغ را نيز به او بخشيد. 1
قندوزى از نويسندگان اهل سنت هم از حضرت رضا(ع) روايت كرده كه امام حسن(ع) به جايگاه خلوتى رفت و لقمۀ نانى را آنجا ديد، پس آن را برداشت و با چوبى آن را پاك كرد و به غلامش داد و چون بيرون آمد آن را از آن برده مطالبه كرد و غلام گفت:
«اَكَلْتُها يا مَولاي؛ اى آقاى من، آن را خوردم!»
امام(ع) به او فرمود:
«اَنْتَ حُرٌّ لِوَجْهِ اللهِ؛ تو در راه خدا آزادى!»