230ياد آورد و فرمود:
«لَئِنْ اخَذْتَ لَقَدْ ابْقَيْتَ وَ لَئِنْ ابْتَلَيْتَ لَقَدْ عافَيْتَ؛ خداوندا! تو منزهى، اگر چيزى از ما گرفتى چيزهايى ديگر برايمان نگه داشتى، اگر مصيبتى دادى، عافيت نيز بخشيدى».
سپس كودك را نزد زنان برد و آنها را سوگند داد كه شيون نكنند، آن گاه فرزندش را براى خاكسپارى برد، در حالى كه مىگفت:
پاك و منزه است خدايى كه فرزندانمان را از ما مىستاند، ولى دوستى و محبت او در دل ما فزونى مىيابد، ما افرادى هستيم كه آنچه را دوست داريم از خدا مىطلبيم و او به ما عنايت مىكند، آنگاه كه به يكى از عزيزانمان مصيبتى رسيد، بدان رضايت مىدهيم. 1
او مانند پدران با گذشتش، عفو و بخشش را در نهاد خود داشت و به گفتۀ عبدالرحمن الشرقاوى: مردم را از انتقامجويى برحذر مىداشت و فضيلت عفو و گذشت را به آنها گوشزد مىكرد و قول جدش رسول خدا(ص) را يادآور مىشد كه:
«ما زادَ عَبدٌ بِالعَفوِ الاّ عِزّاً 2؛ در اثر عفو، عزّت انسان زياد مىشود».
عبدالحليم جندى دربارۀ عفو و گذشت حضرت مىنويسد: