70شب را به زحمت زياد رسيديم. شش فرسخى مكه كه آن مكان معروف بود به بئر حضرت امام حسن مجتبى - عليه السلام - كه آن منزل داراى همان يك چاه فقط بود كه يكى هم جز همان اعراب اطراف وفا نمىكرد.
دو ساعت مانده به صبح روز چهارشنبه ششم ذى الحجه اردوى حاج شبانه حركت نمود. بعد از طى دو فرسخ كه قبل از طلوع آفتاب بود رسيديم به حدود حرم خداوندى كه مانند دروازه علامت برقرار و در چهار فرسخى واقع شده كه از آنجا «Bمَنْ دَخَلَهُ كٰانَ آمِناً ». قبل از ظهر رسيديم به پاى كوه نور كه علامتى بالاى كوه از گچ موجود. در يك فرسخى مكه كه سواد شهر مقدس نمايان كه چه حالى به ما به واسطۀ رسيدن سواد حرم دست داد از تحرير درست درنيايد. در آن سر جماعت استقباليان حملَين مقدسَين كه عبارت از اشراف مكه و صاحب منصبان دولتى و مشايخ عرب باشند پيدا شد، خصوصا جناب شريف كه به وضعى پيدا شد [49] كه واقعا تماشا داشت. تا يك ميدان راه از دو طرف عسكر عثمانى به ترتيب نظامى صف سلام براى حملين بسته مشغول مزيك و مزقان تا محملها آمدند و گذشتند. به جلالى آن دو حمل را وارد شهر نمودند كه هيچ سلطانى را به آن جلال در ورود كسى نشان نگفته. پس وقت ناهار مرسومى دارد شهر.
درهمان ابتداى شهر نزديك به قبرستان حضرت خديجه - سلام الله عليها - در اتاق سه مرتبه كه آدم هاى حاجى باشى در سه ليره تا آخر عمل براى ما اجاره كرده بودند ورود نموديم. با وجودى كه از اشتياق زيارت خانه بىقرار بوديم مع هذا آن روز را كه به حسب