69پرورده را به لباس احرام زينت دادم خدايم شاهد است كه به قدرى لذت بردم كه از لباس دامادى آن قدر لذت نبردم. پس قبل از طلوع آفتاب كه هوا خيلى برودت هم داشت محرم شده لبيك گويان روانه شديم.
حجاج سر برهنه و محرم گشاده پاى
لبيك گو خداى طلب كار زان حرم
نزديك به ظهر بدنهامان گرم شد تا نزديك غروب عموم قافله را از عامه و خاصه هر رنگى و فردى بدون استثناء [48] از رييس و مرؤوس بدون استثناء حتى جمال و عسكر را محرم ديديم. شب را اردو رسيد به بغاظى [بوغاز] كه قرب يك زرع شاه كه زمين شن زار را حفر مىكرديم آب زلال مىجوشيد و بالا مىآمد. گويا تمام آن دره بعد از دور كردن يك پرده از ريگ، آب بود. حتى پشت چادر با حفره، آب پيدا شد كه آن شب هم بعد از اشراب تمام قافله تهيه فردا و شب ديگر را هم از آب ديدند و بسيار خوش گذرانيدم. فردا معبر منحصر به همان بغاظ بود. تا رسيديم به وادى ليمون كه در منتها اليه آن بغاظ واقع شده بود و قرب دو فرسخ امتداد داشت و از آنجا تا مكه چهارده فرسخ مسافت بود، اما چه وادى ليمونى كه در كمال نظارت و خضرت و آب زلال جارى قرب يك سنگ اين بغل و آن بغل بغاظ جارى باغهاى سبزى كارى و سيفى كارى و مركبات بسيار تماشايى، چه قدر نارنج و ليمو ترش و شيرين و پرتقال موجود بود. همه جور سبزىهاى خوردنى موجود، خيلى با صفا و مرغوب بناء و ساختمان اهالى آنجا در دو طرف بالاى بلندىها كه از سيل بهارى محفوظ ماند.