71فصل، آخرهاى عقرب و اوّل برج قوس بود از خستگى و گرمى هوا براى طواف روز مقدور نگرديد. لاجرم شب هفتم را به دلالت حاجى عباس مطوّف در ساعت چهار از شب رفته به طواف عمره مفرده و سعى موفق گرديديم. در ساعت شش فارغ شده آمديم به منزل، خلع احرام كرده مُحل شديم. مثل آن كه تازه از مادر متولّد گرديدهايم. فردا را هم با كمال فراغت پيش از ناهار باز به دلالت مطوّف به طواف استحبابى و سعى پرداختيم. آن وقت به سياحت و تماشاى شهر و وضع و مردم آن مشغول نماز فريضۀ ظهر و عصر و مغرب و عشا را در مسجد الحرام با نمازهاى قضا موفق بود. بعد از ظهرى هم باز به طواف و سعى مشغول مىبوديم تا آن كه در وقت ظهر روز جمعه هشتم رجماً بالغيب كه يوم الترويه باشد حكام هاى ما يعنى آدم هاى حاجى باشى شترها و كجاوهها را دم منزل ما حاضر ساختند كه بسم الله! فورى برويد از آب زمزم غسل كنيد و احرام حج تمتع و حجۀ الاسلام كه ميقاتش آنجاست ببنديد كه امشب كه شب نهم به عزم عرفات بايد در منى بيتوته نماييد.
لاجرم به تعجيل تمام به غسل و احرام پرداختيم. بلكه يك طواف كه هفت شوط باشد با سعى بين صفا و مروه نموديم. آمديم در منزل را بستيم. با ملزومات چهار پنج روزه مخففاً و محرما سوار شده از مكه حركت كرديم، آمديم به ابطح كه تا خانه يك ميل مسافت دارد و يك ساعت به غروب وارد قصبۀ منى شديم. اوّل حضرت شريف سراپرده زد و ورود فرمود بعد جماعت [50] حاج از عامّه و خاصّه بلكه قاطبه مسلمانان مكه و اهالى تا شانزده فرسخ مانده به مكه براى