142انسان دست خالى از آن مشاهد شريفه و مواقف كريمه مراجعت كند، همانند تشنهاى كه از لب دريا خشك لب برگردد!
به منظور اغتنام فرصت و بهرهورى از معنويت حج، كه اساس انسان سازى است، نخست بايد وارستگى از تعلّقات مادى را تمرين كرد. تذكّر خاطرۀ حضرت ابراهيم و اسماعيل و هاجر كه در حج نماد وارستگى هستند، در اينجا بسيار سودمند است و تشريح داستان قربانى اسماعيل و قربانگاه منا درسى است براى حاجيان تا بدانند آن كس كه آهنگ ديار يار دارد، بايد از اغيار دل بركند. در اين داستان هر چند حكمت خداوندى ايجاب كرد، اسماعيل قربان نشود و بماند تا نسلى موحّد از دودمان او پديد آيد و شجرۀ پاك رسالت از آن نسل برويد و به ثمر نشيند، اما ابراهيم و اسماعيل در اين آزمايشِ بزرگ پيروز شدند. آنها بىدرنگ سر تسليم فرود آوردند و خود را براى آن فداكارى آماده ساختند و بدينسان مقصودِ اصلى تحقق يافت. چه، مقصد اصلى، كه در علم حق گذشته بود، ذبح اسماعيل نبود بلكه ذبح محبت فرزند و دل از تعلّق غيرخدا تهى كردن بود كه اين به تمام معنى تحقق يافت و ابراهيم با افكندن فرزند بر خاك منا و نهادن كارد بر گلوى او، تعلّق فرزند را كه عميقترين تعلّقات بود و به طريق اولى ساير علائق را نيز در مسلخ عشق قربان كرد. «همينكه تسليم شدند و او را با پيشانى بر زمين افكند، وى را ندا داديم: هان اى ابراهيم! آن رؤيا را تصديق كردى، آرى نيكو كاران را اينچنين پاداش دهيم»؛
(فلما اسلما و تله للجبين و ناديناه أن يٰا ابراهيم قد صدّقت الرؤيا انّا كذلك نجزي المحسنين) ؛ 1