97
آورد. بعد دو ركعت نماز خواند. چون او را نمىشناختم، از او ترسان شدم. او جوان كاملى بود.
لباس سفيدى بر تن داشت و با گوشههاى عمامهاش تحتالحنك كرده بود و ردايى هم بر دوش نهاده بود كه شل بود و مقدارى از آن بر زمين افتاده بود. او رو به من كرد و گفت: اى ابوالحسين ابىبغل دربارۀ دعاى فرج چه مىدانى؟ گفتم: آقاى من آن كدام دعا است؟ او گفت: دو ركعت نماز مىخوانى و مىگويى.
اى كسى كه زيبايى را نمايان كرده، زشتى را مىپوشانى! اى كسى كه بر جريره سرزنش نمىكنى و پردۀ كسى را نمىدرى! اى بزرگ! اى نيكو درگذرنده! اى بخشش گسترندهاى كه دستهايش را به رحمت گشوده! اى كسى كه پايان نجواها به او مىرسد و شكواها هم نيز! اى كمككننده بر كمكخواهان، اى آغازگر نعمتها قبل از آنىكه شايستگى آن باشد! اى خداى من! اى آقاى من! اى مولاى من! اى فريادرس! اى منتهاى رغبتم! به حق اين اسماء و به حق محمّد و آل طاهرينش از تو مىخواهم كه مرا از غم برهانى و حالم را اصلاح سازى. بعد از اين دعا هر خواستهاى كه دارى مىطلبى. پس از آن گونۀ راستت را بر زمين مىگذارى و 100 مرتبه در سجده مىگويى: يا محمّد