98
يا على يا على يا محمّد. كفايت كنيد مرا، كه شما مرا بس هستيد. مرا يارى دهيد كه تنها شما ياران منيد.
بعد گونۀ چپت را بر زمين گذارده، مىگويى ادركنى (دريابم) و آن را خيلى مىگويى و پس از آن مىگويى: (فريادرس) تا اينكه نفست قطع شود و سرت را بلند مىكنى. آن وقت خداوند حاجت تو را روا مىدارد. بعد كه مشغول دعا و نماز شدم او رفت.
وقتى فارغ گشتم، پيش ابوجعفر قيّم رفتم تا از او دربارۀ آن جوان سؤال كنم و بگويم او چگونه به حرم آمد. ديدم درها به همان صورت اوّل بسته ماندهاند. ابوجعفر قيم به من گفت: او مولاى ما صاحب زمان عليه السلام بود.
بعد ابوالحسين داستان خود را ادامه داد و چگونگى رهايى خود را از گرفتاريى كه داشت شرح و بيان كرد. 1علامۀ مقرّم مىگويد:
شش سال بود كه در كمر، سرين چپ و ساق پا تا پشت پا، دردى را احساس مىكردم تا جايى كه گاهى ركوع نماز را به اشاره انجام مىدادم و رفتن به حرم هم برايم مشكل شده بود. روزى كه دريافتم وسايل پزشكى از درمان من عاجزند، به كاظمين آمدم. روز