222
عجب سرگذشتى داشت كل على!
قصه مثل : شخصى مستطيع شده و به زيارت مكه رفته و برگشته بود و شده بود حاجى و همه به او مىگفتند: «حاجعلى». اما دوستى قديمى داشت كه مثل گذشته به او مىگفت: «كللى( \ كل على \ كربلايى على) » مثل اين كه به هيچ وجه قبول نداشت كه اين بابا، حاجى شده!
حاج على هم از آن آدمهايى بود كه تشنۀ عنوان و لقب هستند و دلشان لك زده براى عنوان! حاج على پيش خودش گفت: «بايد كارى كنم تا رفيقم يادش بماند كه من حاجى شدهام» به اين جهت