62پيوستن با كسى، سر و دست مىشكنند و شام به خانههايشان مىروند و در به رويش مىبندند. عمليات جنگ روانىاى كه عبيداللّٰه عليه مسلم عليه السلام شروع كرده بود، بسيار زودتر از آنچه خود مىانديشيد، كارگر افتاد.
همه به خانههايشان خزيدند و سكوت سنگينى بر شهر خيمه زد. غبار مرگ بر شهر نشسته بود و مسلم عليه السلام ، تك و تنها ماند و بىهدف در كوچههاى شهر به راه افتاد و نمىدانست كجا برود. 1شايد پرسيده شود مسلم عليه السلام ياران راستين و فداييان حقيقى نيز داشت؛ چرا به خانه آنان نرفت؟ پاسخ روشن است. مسلم عليه السلام بيم آن داشت كه خانه هر كدام از شيعيان واقعى و انقلابيون راستين برود، او نيز به سرنوشت هانى دچار گردد.
آشيانه دوستى
مسلم عليه السلام در مدت اقامت خود در كوفه، دو پناهگاه عوض كرده بود؛ ابتدا در خانه مختار اقامت گزيد و پس از آن در خانه هانى بنعروه و اينك بىهدف در كوچههاى محله كِنْده گام برمىداشت تا آنكه خسته و تشنه شد. به ديوار خانهاى تكيه كرد كه از آن بوى على عليه السلام به مشام مىرسيد. زنى به نام طوعه در آستانۀ درب خانهاش ايستاده بود و آمدن پسرش بلال را انتظار مىكشيد.