61
پراكندگى و تفرقه در سپاه مسلم عليه السلام
عبيداللّٰه كه هرگز در خواب هم نمىديد به چنين سادگى نقشهاش عملى شود، سرمست و خوشحال، پراكنده شدن سپاهيان را تماشا مىكرد. نوشتهاند:
از آن سپاه انبوهى كه مسلم بنعقيل عليه السلام گرد آورده بود، رفته رفته كاسته شد و تا هنگام غروب آفتاب، جز پانصد نفر سرباز، نيرويى براى او باقى نمانده بود. شب فرا رسيد و مسلم عليه السلام با باقىمانده سپاه خود براى اقامه نماز جماعت به سوى مسجد به راه افتاد. در بين راه نيز عده ديگرى پراكنده شدند. مسلم عليه السلام به مسجد رسيد.
وارد شد و به نماز مغرب ايستاد؛ در حالى كه فقط سى نفر مانده بود. نمازش تمام شد و از جا برخاست كه بيرون رود و هنگامى كه به درب مسجد رسيد، ده نفر باقى بود و هنگامى كه از مسجد خارج شد، حتى يك نفر هم با او نمانده بود كه لااقل راه را نشان او بدهد و او را به سوى خانهاى راهنمايى كند و يا اگر دشمنى به او حمله كرد از او دفاع نمايد. 1
واپسين آشيان
به راستى چه شهرى است اين كوفه؟! يك روز براى