54قديم ميخى پَهْلَوى بر روى آن نقر كرده بودند، اما معلوم نبود چه نوشتهاند و گويا كسى نتواند بخواند. بعد از تماشاى آتشكده بيرون آمده سوار درشكهها شده به دهكده صابونچى رسيديم و مجدداً سوار شُمَندُفِر شديم و بعد از طى راهآهن، سوار درشكه شديم و نيم ساعت از شب رفته وارد ابتداى آبادى شهر گشتيم. در جلو عمارت كربلايى حسين پسر حاجى عبدالعلى كه فضاى مختصرى بود، اسبهاى درشكه سركشى كرده عنان اختيار از دست درشكهچى بيرون رفت و درشكه منعكس گشته، مرا و نايبالحكومه و فرزندى ابوالنصر ميرزا و جناب حاجى ملاباقر را بر زمين انداخت ولى به حمدالله صدمهاى وارد نيامد. به واسطۀ دردپا قدرى در بالاى سكو نشستم و بعد سوار شده تا اسكله آمديم. نايب الحكومه مرا تا كشتى رسانده خداحافظ كرده، مراجعت به منزل نمود. امروز تلگرافى به ميرزا احمدخان قونسول كرديم كه فردا از بادكوبه به سمت حاجى ترخان روانه مىشويم.
بحر خزر
يكشبنه سيزدهم شوال، بعد از ظهر از بادكوبه حركت شد. نايبالحكومه با تمام اجزا آمده ما را راه انداختند. سه ساعت به غروب مانده از برابر آبشاران گذشتيم. اين سواحل، بىآب و درخت بودند و جزو بادكوبه محسوب مىشوند. بوتۀ گز زيادى دارند. برج مربّعى به جهت چراغ بحرى در آنجا ساختهاند. چند خانواد در اطراف آن مستحفظ بودند. كارخانۀ تصفيۀ نفت هم در آنجا هست. صاحبش ناچيز شده، به اين جهت متروك مانده است. جزيرهاى مشاهده شد كه در سمت آبشارش واقع شده و موسوم به سِند است و پارهاى از كشتىهاى بادبانى را هم ديديم كه لنگر انداخته بودند. عصرى دريا به تلاطم آمد و تا صبح طغيان داشت و حال اكثر راكبين بهم خورد و حركت رو به جنوب و مشرق بود.
دوشنبه چهاردهم شوال، دو ساعت از روز گذشته به نزديكى دربند رسيديم. حركت قدرى رو به مغرب بود و بعد رو به شمال شد. كشتى را نگاه داشته، يك ساعت تقوف نمودند. قصبۀ دربند در دامنۀ كوه بلندى واقع است. اما دو ثلث آن امتداد آبادى است و بسيار خوش وضع و خوش منظر است و در سمت شرقى دريا واقع است. آثار ديوار قلعۀ قديمى پيدا