53اكسيژن هوا كه سبب اعظم احتراق است، فوراً روشن مىشود و مطلقا دود ندارد و وقتى از زمين مُتصاعد مىشود و افروخته نشده است، در ابتدا چندان حرارتى در آن نيست و دست از آن متألم نمىشود؛ هرقدر بالا مىرود اكسيژن بيشتر به او مىرسد، حرارت او زيادتر مىشود و دست را متألّم مىسازد. بالجمله پس از ورود به آنجا، اول به باغثه و عمارتى كه در آنجا هست رفتيم و در اطاق آنجا در روى صندلى نشسته قهوه و غليان صرف كرديم و با چند نفر از روسها كه مباشر آنجا و كارخانه جوهركشى بودند صحبت داشتيم. بعد از آن از عمارت بيرون آمديم كه به تماشاى كارخانه و آتشكده برويم. در پهلوى باغچه و عمارت، فضايى بود؛ در ميان آن چاهى حفر كرده بودند. لولهاى بر آن نصب نموده، سر لوله را باز كرده آتش زده بودند. شعلۀ بخار نفت مانند مشعل مشتعل بود و تمام آن صحرا را روشن ساخته بود. پس از آن به تماشاى كارخانۀ جوهركشى رفتيم. در بيرون كارخانه مخزن بخار بود كه در زيرزمين تعبيه كرده بودند. و در يمين و يسار اندرون كارخانه چندين دستگاه به جهت كشيدن جوهر نفت و سفيد كردن آن وضع نموده بودند كه ديگهاى بزرگ بر روى اجاقها گذارده، نفت سياه را سفيد مىنمودند و هر دستگاهى چهارپنج اجاق داشت كه اندك فاصله با هم داشتند و برابر هر اجاقى لولۀ آهنينى شبيه به شمخالهاى 1 بسيار كوچك بر زمين نصب كرده بودند كه بخار نفت از لولۀ آنها به ميان اجاق مىرفت و به كبريت مشتعل شده بود.
پس از آن به آتشكدهاى رفتيم كه در نزديكى آن كارخانه است و از عهد عجم بنا شده است. حياط وسيعى مربّعى دارد كه اطراف آن حجرات است و در هر حجره منفذى است كه هر وقت آتش برسانند مُشتقل مىشود و در وسط حياطش چهار طاقى است كه اطراف آن باز است و ميان آن حفيره و گودالى است، چاهى در آن حفر كرده، لوله گذاشتهاند كه هر وقت بخواهند در لوله را باز كرده آتش زده روشن مىنمايند. طنابى از سقف آن آويخته بود كه از دو طرف به هم وصل بود. در فضاى حياط، در يك سمت آن شعلۀ بخار نفت از زمين بيرون مىآيد. هر قدر خاك را با نوك عصا دور مىنموديم، شعلۀ آن رجيان و سيلان پيدا كرده ممتد مىشد. و در بالاى در حياط آتشكده سنگى ديديم كه چند سطر به خط