55بود. مىگفتند تا دامنۀ كوه امتداد داشته است، به مرور خراب كرده به جاى آن آبادى ديگر بنا كردهاند. از قرار مذكور همان ديوارى است كه انوشيروان عادل از كوه تا كنار دريا كشيد. شبها دروازۀ آن را مىبسته است.
پطروسكى
سهشنبه پانزده شوال به پطروسْكى رسيديم. يك ساعت لنگر انداختند. آبادى خوبى داشت و صحراى آن مانند گيلان سبز و خرم بود. توپخانۀ كوچى در بالاى تپه و توپخانۀ بزرگى در مابين آن و مريضخانه در بالاى تپۀ ديگر ساخته بودند. كه در وسطش عمارت عالى مرتفعى است و فز (فنر!) هدايت كشتى نيز در سمت يمين توپخانه كوچك واقع بود. از قرارى كه مىگفتند اين توپخانۀ كوچك را قديماً ساختهبودند. چون وسيع نبوده است توپخانه بزرگ را در ثانى ساختهاند و مهندس روس و اجزاى آن در يسار توپخانه قديم عماراتى ساختهاند. عمارات اجزا تمام شده بود عمارت مهندسين ناتمام و سه طاقنما عرض داشت و در برابر عمارت آنجا غالباً اشجار غرس گروه بودند كه از دور شاهتى به سرو و كاج و نارون داشتند و مهندس مزبور ميان دريا را به شكل دايره با سنگهاى عظيم كه به جرّاثقال بر قعر دريا بردهاند، به اصطلاح آنها ليمانى، براى حفظ كشتىها از طغيان دريا ساختهاند كه قوس طرف جنوبش براى آمدن كشتىها باز است و اين ليمان مانند ديوار قلعه، اطراف آب را احاطه نموده است و در روى ليمان نيز راهآهن ساختهاند كه بارها به آسانى از كشتى به آبادى و از آبادى به كشتى با عرّاده حمل مىنمايند. بعد از يك ساعت كشتى حركت نمود. چهار ساعت به غروب مانده به جايى رسيديم كه مصب رودخانه ولگا است و آب رودخانه در آنجا داخل دريا مىشود. چون عمق آنجا كم بود و كشتى بزرگ ممكن نبود بىخطر حركت كند، كشتى ديگر كه عمق آن كمتر بود در آنجا حاضر كرده بودند. از آن كشتى به اين كشتى آمديم، اما اين كشتى به بخار حركت نمىكند؛ كشتى دودى كوچكى به آن وصل كرده بودند كه آن را حركت بدهد. بالجمله در پطروسكى به جهت نقل و تحويل اسباب سه ساعت مكث كردند. نيم ساعت به غروب مانده حركت شده تا چهار ساعت ديگر باز در ميان دريا حركت مىنموديم و ساحل ابداً پيدا نبود. شب وارد رودخانه ولكا شده از دريا بيرون رفتيم.
رودخانه ولگا را عديل هم مىگويند. شش