181طرف چاه گذاشته بودند كه اعراب از چاه آب كشيده به ميان آنها مىريزند و به اشرتان خود مىخورانند. نيم ساعت به منزل مانده اراضى راه دره ماهور و فراز و نشيب بهم رسانيد، به ماديان سوار شدم. سه ربع به غروب مانده وارد منزل شديم. اسم اين منزل را بلاط مىگفتند. قلعۀ مخروبهاى در بالاى تپه داشت و در كوههاى اين منزل درخت سقّز روييده بود. امشب بارندگى شده چادرها تر شدند؛ قرار داديم فردا ديرتر حركت نماييم كه چادرها خشك شوند.
جمعه سيزدهم چهار ساعت و ربع از روز گذشته كه هوا صاف شد، روانه شديم و به واسطۀ پيچ و خم راه، حركت گاهى به شمال شرقى و گاهى به شمال غربى بوده و اراضى اين راه مسطح و وسيع نبود. تپه ماهور داشت و از يمين و يسار كوهها بر آن احاطه كرده بود و در تمام كوهها اشجار شقّز بود و تا چهار ساعت و ربعى به منزل مانده رودخانۀ بىآبى در راه بود؛ پس از آن به رودخانه رسديم كه آب آن از طرف شمال به جنوب مىآمد و تا اين منزل آب جارى ديده نشده بود. اهل قافله از مشاهدۀ آب جارى وجدها كردند. در اول رودخانه، درختان خر زهره زياد روييده بود و از اين رودخانه تا منزل به قدر يك ساعت مسافت است و تا منزل در طرف يمين رودخانه نىها روييده است چون در اردوى شامى شيخ سعيد و شيخ ناصر حورانى بودند كه از مكه معظمه بر مىگشتند، محمدبيك حاكم نابلس كه داماد شيخسعيد بود، تا كنار رودخانه به استقبال آمده بود و همچنين اعراب حورانى نيز به استقبال شيخ ناصر آمده بودند، اسبان و ماديانهاى خوب سوار شده بودند، در كنار رودخانه پياده شده، قهوه و غليانى صرف كرده، روانه شديم. از رودخانه كه گذشتيم، كوههاى طرف يمين تمام شد، كوههاى طرف يسار باقى بود.
نزديك منزل، كوههاى يسار نيز تمام گشت و در سمت يمين، تپۀ ممتدى كه از جنوب به شمال امتداد داشت، نمودار شد. سه ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم. اسم اين منزل را عين ضربه مىگفتند. قلعهاى در بالاى همان تپه ساخته بودند كه اطراف آن را ديوار كشيده در فضاى قلعه برخى بنا نهاده بودند كه از ديوار قلعه بلندتر بود و بانى اين قلعه را مىگفتند شعيب برادر عنتر بوده است. اردو را در دامنۀ آن تپه انداخته بودند و صحرا پر از زراعت بود كه در ورود به منزل اهل قافله لابدّاً از ميان زراعت مىگذشتند و اين منزل به واسطۀ