182كثرت مياه و وفور سبزى و گياه، بسيار باصفا و طراوت بود. شيخ ناصر نود سال داشت و چهار پنج پسر و دختر داشت. دو پسرش به استقبال آمده بودند. از عجايب آن كه امشب بعد از ملاقات پسرانش فوراً مرحوم شد « وَما تَدرى نَفسٌ بِاَىّ ارضٍ تَمُوتُ ». 1شنبه چهاردهم يك ساعت از دسته گذشته، روانه شديم. حركت به جانب شمال بود. اولِ منزل قدرى فراز و نشيب داشت، بعد از آن اراضى راه صاف و مسطح شده، صحراها و كوهها سبز و خرم بودند و در طرف يسار تپهها نمودار بودند كه صاف و بىاشجار بودند.
نيم ساعت كه رفتيم، ده عدد ستون سنگى با سرستون و تهستون در طرف يسار راه افتاده بود. از قرارى كه مىگفتند، در قديم اين اراضى آبادى داشته است و اين ستونها از آثار آبادى قديم است. يك ميدان كه رفتيم پنج ستون ديگر در طرف يمين افتاده بود و پس از مسافتى رودخانۀ خشكى نمودرا شد كه از مشرق به مغرب امتداد داشت. از آنجا كه گذشتيم، حركت به جانب شمال غربى شد و بعد از آن در طرف يمين، يك ستون بر زمين نصب كرده بودند كه دو ذرع ارتفاع داشت و دو سه ستون در طرف يمين، يك ستون بر زمين نصب كرده بودند كه دو ذرع ارتفاع داشت و دو سه ستون شكسته هم به زمين افتاده بود. قدرى كه گذشت دو ستون ديگر در طرف يسار ديديم كه يكى بر زمين نصب شده بود و ديگرى افتاده. پنج ساعت به غروب مانده عواف كردند و در عوافگاه، در طرف يسار، سه ستون منصوب و دو ستون افتاده ديديم. يك ساعت به منزل مانده، صحرا از هر طرف وسيع شده فراز و نشيب تمام گشت و تپه و كوه ابداً نبود. يك ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم. اسم اين منزل مَفرَقْ بود. قلعهاى در سمت يمين داشت و اين منزل آب نداشت. از منزل ديروز آورده بودند.
يكشنبه پانزدهم نيم ساعت به صبح مانده روانه شديم. حركت رو به شمال غربى بود.
اراضى راه امروز نيز سبز و خرم و وسيع و مسطح بود. كوهى از هيچ طرف ديده نمىشد.
پنج ساعت از دسته گذشته به قريۀ رَمْطاء رسيديم كه در خط شمالى، در بالاى تپۀ ممتدى واقع بود و خانههاى رعيتى داشت و در برابر آن، رودخانۀ خشكى واقع بود و يمين و يسار راه، زراعت بود كه تعلق به همين دهكده داشت و اين دهكده از قراى معتبر حوران