183است. زنان رَمطاء طبقهاى نان بر سر راه آورده بودند، به عابرين مىفروختند و اكثر آنها چانه و لب و پيشانى خود را خال كوبيده بودند و از قرار معلوم اين فقره، مخصوص زنان حورانى است. از قريۀ مزبوره كه گذشتيم، حركت به جانب شمال شرقى شد و قريۀ ديگر پيدا گشت، اسم آن را طَرطَر مىناميدند و در سمت يسار واقع بود. اين دهكده نيز رعيت و زراعت فراوان داشت و زنهاى آنجا به همان منوال بر سر راه آمده نان مىفروختند. از آنجا كه گذشتيم حركت به جانب شمال غربى شد. يك اسعت به منزل مانده، پلى در طرف يسار نمودار گشت. سه چشمه داشت، ولى اهل قافله از پل نمىگذشتند، بلكه از جاده حركت مىنمودند. قدرى كه رفتيم، گردنۀ مختصرى به هم رسيد؛ از آنجا كه بالا آمديم اراضى مسطح شد. سه ساعت به غروب مانده وارد منزل شديم. اسم اين منزل را مُضَيْرِبْ مىگفتند و در ورود به منزل اعلب عسكر شامى همراه من بودند و مصطفى پاشاى مريوا با يك نفر مِمباشى و يك نفر ملازمسوار با نظام و هارون افندى مترجم قونسولخانه با ده نفر سوارنظام و ده نفر سوار جَندرمه از جانب مشيرپاشا، از شهر شام، استقبال آمده بودند. به هيأت اجتماع وارد مُضَيرِب شديم. مضيرب در خط شمال واقع بود. دهكده در شمال غربى بود و قلعه در شمال شرقى و در وسط آنها سه طاحونه به سمت دهكده و يك دكان به سمت قلعه ساخته بودند و رودخانۀ عريضى نيز در آنجا بود كه در نزديكى دهكده پلى بر روى آن ساخته بودند، دو چشمه داشت. آب رودخانه از شيخ سعدى مىامد كه تا مُضَيرب شش ساعت مسافت است و شيخ سعدى جايى است كه متصرف حوران در آنجا اقامت دارد؛ قصبۀ معتبرى است و شيخ سعد نام پيرى بوده است. گويند، سنگى در آنجا هست كه حضرت ايوب عليه السلام بر آن تكيه كرده است. علامت تكيۀ ايشان در آن سنگ نقش بسته است و چشمه هم هست كه از آنجا آب جارى شده به اعجاز حضرت ايوب عليه السلام .
دوشنبه شانزدهم سه ساعت به صبح مانده روانه شديم. حركت به جانب شمال غربى بود.
اراضى اين راه مسطح بود، ولى اغلب نقاط آن سنگلاخ بود و در هر جا آبادى داشت، اطراف آن زراعت و سبز و خرم بود. از آبادى كه خارج شديم سبزى كمتر مىشد. از آبادىهايى كه در راه ملاحظه كرديم، يكى كبيته بود كه در سمت يسار در بالاى تپه واقع بود و بركهاى داشت كه آب جارى بر آن وارد مىشد و هميشه منزلگاه حجاج شامى همين