155هم در آخر دره است كه گويند از بقعۀ مباركه تا آنجا هشتصد و شانزده قدم است و حضرت رسول صلى الله عليه و آله در آنجا مجروح شده و نماز خواندهاند، ولى به آنجا نرفتيم. و در محاذات بقعۀ مباركۀ حمزه نيز گنبدى است كه مىگويند آنجا مشهد حمزه بوده است.
چون وقت مساعد نبود به آنجا نرفته مراجعت به شهر نموديم و شب به زيارت حرم مبارك مشرف شده معاودت به منزل كرديم. احمدفاضلپاشا محافظ مدينه آمد و اظهار كرد، هر چند جناب سعيدپاشا قرار داده بود روز جمعه با شما حركت نمايد ولى چون آذوقه و جو و كاه در مدينه كم است، لابدّاً اردوى شامى روز پنجشنبه حركت خواهد كرد. جواب دادم صبح شما و سعيدپاشا بياييد نزد اينجانب تا آن كه قرار حركت را بدهيم.
مجلس به همين جواب ختم شده رفت.
چهارشنبه دوازدهم محافظ و سعيدپاشا آمدند كه قرار حركت را بدهيم. چون در راه مدينه نظم اردوى شامى را به رأىالعين مشاهده كرده بوديم و عزيمت زيارت بيتالمقدس را هم در نظر داشتيم و حاجى محمدآقاى شيرازى نيز مخرج و حمله دار است، صفاى راه شام را تعريف كرده بود، لهذا از حاجى محمدآقا مال كرايه كرده قرار داده بوديم كه با اردوى شامى حركت كند كه به شام رفته از آنجا به بيروت و يافه و بيتالمقدس، برّاً و بحراً حركت نماييم. قادر آقاى مخرج كه حملهدار حجاج شامى بود به علت غرضى كه با حاجى محمدآقا داشت، مى خواست اسبابى فراهم بياورد كه اردوى شامى زودتر حركت نمايد و وضع حاجى محمدآقا بر هم خورده نتواند با اردوى شامى حركت كند. اين بود كه به قلّت آذوقه مدينه متعذر شده مىخواست سعيدپاشا و اردوى شامى را زودتر حركت بدهد، اگرچه در قلّت آذوقه چندان بىحق نبود و به واسطۀ بىنظمى خارج مدينه كمتر آذوقه به شهر مىآوردند و خود محافظ نيز از نداشتن استعداد نظم خارج مدينه شكايت داشت و با او قرار داديم در اسلامبول در شرفيابى حضرت اعليحضرت سلطان مراتب را عرض كنم كه به استعداد او بيفزايند تا بتواند از عهدۀ نظم خارج شهر بر آيد، معهذا ممكن بود كه يك روز هم مكث كند و اقامت يك روز چندان سعوبت نداشت، لهذا فرزندى ابوالنصر ميرزا را با محافظ و سعيدپاشا گفتم با قادر آقا نشسته او را حتماً راض كنند كه روز جمعه حركت كند؛ رفتند و با او حرف زدند و هر