139
يكشنبه نهم طلوع صبح وارد مسجد شجره شديم. همۀ حجاج پيدا شده، نماز خواندند، ما هم به نماز مشغول شديم. پس از آن به ميان مسجد رفتيم. مسجد مزبور مربع است و پنجاه و دو ذراع طول آن است. از سنگ و گچ ساختهاند. در سمت جنوب آن ايوانى است كه بر روى آن طاق زدهاند و گنبد آن را از بيرون سفيد كردهاند و محرابى در وسط آن است. و اين مسجد را زينالدين، كه از امراى مملكت مغربيه بوده است، در سنۀ 861 تجديد عمارت كرده؛ قراباش نيز مرمت نموده است، و اين مسجد ميقات اهل مدينه است كه در آنجا محرم مىشوند و اطراف آن نخلستان و آباد است و حجاج از آب آن بئرها غسل نموده احرام مىبندند. اعراب آنجا را بئر على گويند و در اخبار ذوالحليفه عنوان كردهاند. حلفاء نبات معروف است و حُلَيْفه مصغَّر حلفه است. احتمال است كه اين علف در آن وادى يا در مكان آن مسجد روئيده است، به آن جهت، آن مسجد يا آن وادى را ذوالحليفه عنوان كردهاند، و از آنجا تا شهر مدينه را شش ميل نوشتهاند، ولى جمّالان يك فرسخ و نيم مىگفتند و گويا همين قدرها باشد. حديثى از صحيح بخارى در آن مسجد نوشتهاند كه جناب ختمى مآب در آن مسجد نماز خواندهاند. حجاج نيز تماماً در آن مسجد نماز خواندند و پس از آن بيرون آمده، روانۀ شهر شديم و حركت ما بين شمال و مشرق بود. قدرى كه حركت كرديم، چهار يدك و دوازده اسب، احمد فاضلپاشا محافظ مدينه براى ما و اميرزادهها و خواص اصحاب فرستاده بود كه همگى سوار شوند. از مدرج كه بالا آمديم، ميلهاى گنبد مبارك نمودار شد. چشمم كه به آنها افتاد، از تخت بيرون آمده به خاك افتاده، سجده شكر كرده، سوار اسب شدم. بالجمله جناب شوكتبيك شيخالحرم با احمد فاضل پاشا محافظ مدينه، تشريفات ورود را در بيرون شهر مهيا كرده خودشان هم به استقبال آمده بودند. دو چادر در بيرون دروازه برپا كرده كت و صندلى گذاشته، اسباب قهوه و غليان حاضر كرده بودند و دو عراده توپ و سه دسته سوار و پياده حاضر كرده، ترتيب داده بودند. دستۀ اول ممباشى با دويست سوار؛ دستۀ دوم ممباشى ديگر با عساكر پياده؛ دستۀ سيم محافظ با لباس رسمى با يك فوج طاپور و توپچيان ايستاده بودند. به هر يك از دستهجات كه رسيديم تعارف كرده گذشتيم؛ بعد پياده شديم، به چادر رفتم، به جانب شيخالحرم و محافظ مدينه اظهار مهربانى نمودم، اگرچه راضى نبودم در شرفيابى