140آستانِ چنين بزرگوارى كه تمام موجودات، خاك راه درگاه او هستند، براى من توپ بيندازند، ولى هر چه منع كردم قبول نكرده نوزده شليك توپ نمودند. سرهنگ و عسكر اردوى شامى هم به استقبال آمده بودند. دستهجات را از جلو ما گذراندند، سلام نظامى داده رفتند و من با محافظ مدينه و اجزا، راجلاً وارد شهر شديم. هر چه محافظ اصرار كرد كه سوار شوم قبول نكرده و اگر علت پا نبود تمام آن اراضى مقدسه را پياده مىآمدم. از دروازۀ سور جديد وارد خيابان شدم؛ پس از آن كه مسافت خيابان را طى نموديم، وارد ميدانى شديم كه بارانداز بود. بعد وارد دروازه قلعه شده به طرف خانۀ سيد صافى رفتيم كه غسل نموده، از آن پس، به زيارت آستان مبارك حضرت ختمى مآب صلى الله عليه و آله مشرف گردم. در بين راه جوانى را ديديم كه سوار اسب كرده، جمعيت زيادى اطراف او را گرفته، در جلو او دهل مىزدند. از سبب آن پرسيدم، گفتند: رسم اين بلد اين است، هر كس را كه ختنه مىكنند، او را به اين آيين در شهر مىگردانند. بالجمله از آنجا گذشته به كوچهاى رسيديم كه در سمت يسار آن مقبرۀ مالك بن سنان 1 بود و پنجرۀ آهنين از مقبره به كوچه گذاردهاند. فاتحه خوانديم گذشتيم و پنج ساعت از روز گذشته، وارد خانۀ سيد صافى شديم. بيوتات فوقانى و تحتانى داشت و در برابر ايوان آن، بركه و باغچه بود كه اشجار نخل غرس كرده بودند. خانۀ سيد صافى خالى از صفا نبود. خودمان و اميرزادهها و خواص اصحاب در آنجا منزل كرديم. عصرى به حمام رفته، تنظيف بدن نمده با سيد صلاحالدين مزور به سمت حرم مبارك رفته، در درب جبرئيل، كه در سمت شرقى مسجد واقع است، خاضعاً خاشعاً ايستاده دعاى اذن دخول خوانده وارد مسجد شديم و به آرامى به خط مستقيم نزديك درب روضۀ مباركه رفته، زيارت خواندهايم. فَلما وقَفْنا قَبرَ احمد لاَح من
بعد از طواف روضه مباركه را نموده، زيارت صديقه طاهره عليها السلام را نيز در طرف شرقى روضۀ منوره خواندم و اين اشعار را به خاطر آوردم: