134قرار داديم آن قدر تأمل نمايند كه تا شاهر حاضر گردد. هنگام حركت حاضر شد و از قصه آگاه گشته زبان اعراب را كوتاه نمود. چهار ساعت به غروب مانده، از بئر عسفان حركت نموده، پنج ساعت از روز شنبه غرّۀ محرم گذشته وارد قضيمه شديم ودر بين راه در دو جا مكث نموديم. از بئر عسفان كه حركت كرديم، اراضى وسيع بودند. از آن پس وارد دربند شديم. نيم ساعت امتداد داشت و سنگهاى سخت در آن بود. ولى راه را پاك كرده از دو طرف سنگچين نموده بودند. حجاج از ميان اين دربند مىگذشتند.
يك طرف دربند، كوه عسفان بود كه از مشرق به مغرب امتداد داشت و طرف ديگر سنگستانى بود كه از شمال به جنوب ممتد بود. از دربند كه خارج شديم صحرا وسيع شد و حركت ما بين شمال و مغرب بود و تا پنج ساعت درختان گز در راه بود. بعد از آن حرهّ ديگر در سمت يمين نمودار شد كه بسيار سخت بود و به قدر چهار ساعت اراضى راه، ريگ نرم داشت و شتر به صعوبت حركت مىنمود و هرچه به طرف قضيمه نزديك مىشديم، درياى احمر نزديكتر مىشد. دو ساعت راه به قضيمه مانده، حركت رو به شمال شد و آب اين منزل به واسطۀ نزديكى دريا بدمزه و ناگوار بود.
محرم سال 1298 ق.
شنبه غره تا يك ساعت از شب گذشته در قضيمه بوديم. عصرى شُرفا آمده، چنين صلاح دانستند كه شبها زودتر حركت نموده در هيچ جا مكث نشود تا به اردوى مصرى و شامى برسند و به اتفاق آنها حركت نمايند. چون احتياطى از ناامنى راه داشتند و در اردوى شامى استعداد عسكرى و توپ، زيادتر بود. من هم صوابديد آنها را قبول كرده قرار داديم به عجله حركت نموده، به اردوى مصرى و شامى برسيم، ولى جمّالان به واسطۀ خستگى شتر و طول مسافت، اكراهى در عجله رفتن داشتند. به هر نحو بود آنها را نيز راضى كرده شام را در اول شب صرف نموده، از قضيمه به سمت رابغ حركت نموديم و روز يكشنبه چهار ساعت به غروب مانده وارد رابغ شديم و در حقيقت بيست ساعت در حركت بوديم. اراضى اين راه مسطح بود و حركت رو به شمال و درياى احمر در طرف ايسر واقع بود و فاصلۀ آن گاهى دو ساعت و گاهى يك ساعت و گاهى نيم ساعت بود