135و اغلب اراضى ريگزار و نمگزار بود و گوشماهى زياد در ميان ريگها نمايان بود.
چنين معلوم مىشد كه آب دريا تا آنجا جزر و مد به هم رسانيده بوده است. بالجمله بعد از ورود به رابغ، معلوم شد اردوى شامى و مصرى از آنجا رفتهاند. حجاج هندى و جاوهاى و مغربى ماندهاند. در ابتداى آبادى لقعه عسكرى نمودار بود. تخت ما كه از پهلوى آن مىگذشت، شريف دخيل داماد شيخالحرمين كه براى راه انداختن اردوى شامى تا به آنجا آمده بود، از ميان قلعه بيرون آمده ما را به درون قلعه تكليف كرد. به جهت آن كه شايد خانه و جاى خلوتى باشد كه بتوان در آنجا از بىخوابى شب استراحت كرد از تخت پياده گرديده به ميان قلعه و منزل او رفتم. قهوه و غليانى صرف شد. ديدم اعراب جمعند، نمىتوان آسايش كرد؛ بيرون آمده به منزل رفتم. ديشب و امروز بىخوابى و درد دندان اذيت كرد.
رابغ
بدان كه رابغ چون مكه و جده و ينبع جزو تهامه است و مدينه و طايف جزو حجاز و فاصلۀ ميان رابغ تا درياى احمر، مسافت يك ساعت است. هم آب جارى دارد و هم آب چاه. آب جارى تلخ است و آب چاه آن شيرين. بيوتات رعيتى و نخلستان در آن زياد ديده شد؛ اگرچه سابقاً ميقات اهل شام و مصر و مغرب، جحفه بوده است، ولى چون جحفه در ميان كوه واقع شده و به واسطۀ سيل خراب شده است و به هيچ وجه آبادى ندارد، اكنون رابغ را ميقات قرار دادهاند و از رابغ تا جحفه سه ساعت مسافت است.
يكشنبه دوم تا هشت ساعت از شب گذشته، به جهت محاسباتى كه اعراب با يكديگر داشتند در رابغ توقف كرديم. بعد از آن كه حساب آنها تمام شد، حركت نموديم. شريف عبداللّٰه كه تا اينجا آمده بود، خيال مراجعت داشت كه خودش رفته، پسرش را با ساير شرفا همراه ما روانه كند. كاغذ رضايتنامه براى جناب شيخالحرمين مىخواست. نوشته به او دادم و او را روانه كرديم. پيرمرد معقولى بود و در اين راه خيلى مواظبت داشت.
دوشنبه سيم اتصالا در حركت بوديم. چهار ساعت از شب سهشنبه گذشته وارد بئر رضوان شديم. وقتى رسيديم كه اردوى شامى و مصرى حركت نكرده بودند. به واسطۀ طول مسافت و خستگى ميل به شام نكرده استراحت نمودم. امروز آلاىبيك در سر