133غروب مانده حركت نماييم. عسكر و ضبطيه و موزيكانچيان صف كشيده، تعظيمات نظامى به عمل آوردند و نوزده شليك توپ در وقت سوارى نمودند. عسكر و ساير موزيكانچيان و غيره را مرخص كرده، آلاىبيك و بيست نفر عسكر و ضبطيه با شريف عبدالله و هفت نفر شُرفا از جانب جناب شيخالحرمين و والىپاشا همراه ما آمدند.
مسافت شش ساعت بود و حركت ما بين شمال و مشرق، و در دو جا مكث شد؛ يكى در تنعيم براى نماز و ديگر در قرب مقبرۀ ميمونه زوجۀ حضرت رسول صلى الله عليه و آله براى گذشتن حجاج، چهار ساعت به صبح مانده وارد وادى فاطمه شديم. خيمۀ ما را در زمين مرتفعى زده بودند. چشمۀ آب گرم و نخلستان و زراعت در برابر آن بود. تا به اين منزل، آب جارى ديده نشده بود. اغلب حجاج در اين چشمه، تصفيۀ ابدان و البسه كردند و تا سه ساعت به غروب پنجشنبه مانده در وادى فاطمه بوديم.
پنجشنبه بيست و هشتم سه ساعت به غروب مانده از وادى فاطمه حركت نموده، يك ساعت كه رفتيم وارد بوغاز 1 شديم.دو ساعت طول بوغاز بود. كوه يمين آن از جنوب به شمال تا منزل عسفان امتداد داشت و كوه يسار آن تا مسافت دو ساعت ممتد بود و سنگهاى سخت بزرگ در اين بوغاز بود و از قرارى كه مىگفتند، اين بوغاز دزدگاه اعراب است. حركت در بوغاز قريب به جانب مغرب بود. از آن پس، مابين شمال و مغرب شد. در راه، دو جا براى نماز مكث كرديم و اين مكث را اعراب عواف گويند و دو ساعت از روز جمعه گذشته، وارد بئر عسفان شديم. اين منزل صحراى وسيع داشت و اطراف آن جبال بود و آب شيرين داشت. از قرارى كه مىگفتند، حضرت رسول صلى الله عليه و آله آب دهان مبارك را به آن چاه انداختهاند، شيرين شده است و تا چهار به غروب جمعه مانده، در بئر عسفان بوديم.
جمعه بيست و نهم اعرابى كه اخوه 2 مىگيرند، حاضر شده مطالبه دراهم و دنانير كردند.
چون وجه اخوه را در مكه معظمه، شاهر نصّار كه صاحب طايفه و قبيله بسيار است از ما گرفته، نوشته سپرده بود كه به اعراب بدهد و هنوز بارد و ملحقنشده به آنها نداده بود،