104آمدم. نصيرالملك و برادر ايلخانى هم بيرون آمدند. با آنها به صحبت مشغول شدم. بعد از صرف شام حركت روانه شديم. مسافتْ شش فرسنگ بود و حركت رو به جنوب شرقى مىشد و پيش از طلوع آفتاب وارد منزل بيضا شديم. اين راه خار مغيلان و سنگلاخ و جنگل و زمين هموار، هر چهار را داشت كه علىالترتيب مشاهده شد.
بيضا
چهارشنبه بيست و هشتم در منزل بيضا توقف كرديم. اطراف اين منزل نيز كوه بود و در طرف يمين، در دو نقطه به فاصلۀ مناسب دو چاه بود كه اطراف آن را دو طبقه، سنگ بست كرده بودند. آب شيرين داشت. چادرهاى ما را نزديك چاه ثانى زده بودند. صبح جمعى حجاج از سعديه با حالت احرام مراجعت كرده به سمت مكۀ معظمه مىرفتند و امروز دو سه گلۀ گوسفند در منزل بيضا ديدم كه براى قربانى منى به مكۀ معظمه مىبردند و در دامنۀ كوههاى اين منزل، پارهاى درختهاى جنگلى ديديم؛ چون فردا وارد سعديه شده و تجديد احرام خواهيم كرد، امروز در ميان چادر آب حاضر كرده تنظيف بدن به عمل آمد و چون در خاطر داشتم كه در سفر هرات تصفيۀ بدن را با ريگ نرم مىنمودند و بدن را خوب پاك مىكرد، امروز به همان قانون، با ريگ نرم تصفيۀ بدن نمودم و با خود گفتم ببين تفاوت ره از كجا است تا به كجا. هرات كجا و راه سعديه كجا، بينهما بون بعيد و ذلك تقدير العزيز الحميد. بالجمله بعد از صرف شام از بيضا حركت كرديم و جادهاى در سمت يمين، در ميان تنگه واقع بود كه نيم فرسنگ سنگلاخ بود و بعد از آن اراضى گشاده شد. خار مغيلان نيز داشت. پيش از طلوع آفتاب وارد سعديه شديم.
مسافت شش فرسنگ بود و حركت رو به جنوب شرقى.
سعديه (يلملم)
پنجشنبه بيست و نهم تا شب در سعديه بوديم كه تجديد احرام كنيم. اسم اصلى سعديه وادى يلَمْلَم است، زيرا كه كوه يلملم در جنوب غربى آن واقع است. گويند سعديه زنى بوده، چاهى حفر كرده و مسجد كوچكى در آن وادى ساخته كه در برابر كوه يلملم است.
بدان جهت معروف به سعديه شده است. مسجد در بالاى كوه صغيرى است و عرض سحن آن رو به مشرق است و طول صحن رو به مغرب و شبستان آن در سمت