69
حُرَّاسَهَا وَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلسَّائِلِينَ جِئْتُكَ لِتَنْظُرَ إِلَيَّ بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِين» 1
چشمهاى بندگان در خواب فرو رفته و ستارگان آسمان جلوهگر شدند، و تو خداوند حى و قيومى. خداوندا! در اين دل شب، پادشاهان درهاى قصرهاى خويش را بسته، و نگهبانان بر آنها گماردهاند، تنها درى كه براى سائلان گشوده است، در خانۀ تو است.
هم اكنون من در خانۀ تو آمده ام، تا به من نظر كنى، آمده ام و نظر لطفت را مىطلبم، اى كريم! به رحمتت اى رحيمترين رحمكنندگان.
...اصمعى مىگويد: آن جوان باز هم ادامه داد و اشعار تكان دهنده و بسيار جذاب در همين مضمون بيان كرد و آن قدر خواند و خواند كه بى هوش شد و به روى زمين افتاد. نزديك او رفتم و به صورتش خيره شدم، متوجه شدم او زين العابدين، على بن الحسين، امام سجاد عليه السلام است.
نمونۀ دوم
محمد پسر ابوحمزۀ ثمالى نقل مىكند كه شبى امام زين العابدين عليه السلام را در آستانۀ كعبه مشاهده كردم در حالى كه مشغول نماز بود، آن قدر قيام را طول داد كه گاهى سنگينى بدن را بر روى پاى راست و گاهى بر روى پاى چپ قرار مىداد و مىشنيدم كه با صوتى حزين و جانكاه مىگفت:
«يَا سَيِّدِي تُعَذِّبُنِي وَ حُبُّكَ فِي قَلْبِي أَمَا وَ عِزَّتِكَ لَئِنْ فَعَلْتَ لَتَجْمَعَنَّ بَيْنِي وَ بَيْنَ قَوْمٍ طَالَ مَا عَادَيْتُهُمْ فِيك» 2
آقاى من! آيا مرا عذاب مىكنى در حالى كه محبت تو را در دل دارم، قسم به عزّتت! اگر چنين كنى مرا با كسانى قرار دادهاى كه دشمنى طولانى با تو دارند.
طاووس يمانى نيز مىگويد: وارد محيط مسجدالحرام شدم، ديدم شخصى در كنار بيت مشغول دعا و اشك و آه است، همين كه از عبادت فارغ شد، مشاهده كردم آن شخص على بن الحسين عليهما السلام است، عرض كردم: اى پسر رسول خدا! من شما را در حالتى ديدم كه زياد سوز و گداز داشتيد و حال آن كه سرمايۀ اميدوارى براى شما هست و شما را ايمن از خوف و نگرانى مىنمايد. 3اول: آن كه پسر رسول خدا هستى،
دوم: مشمول شفاعت جدت خواهى شد،