68
16
أ
ادب حضور
به نظر مىرسد يكى از دغدغه هاى زائران خانۀ خدا، بويژه كسانى كه براى اولين بار توفيق تشرّف پيدا مىكنند، اين است كه در اولين مرحلۀ ورود به اين خانه، چگونه باب سخن و گفت و گو را با خالق هستى بخش باز نمايند، تا رعايت ادب كرده و اسرارى را كه تا كنون با كسى در ميان نگذاشته بازگو نمايند و از اين رهگذر دعاهايشان به اجابت مقرون گردد. شنيدهايد كه مىگويند: صاحب دلى با لباس ژنده و چركين به حضور صاحب مقامى باريافت. به او گفتند: با اين لباس به پيشگاه چنان مقامى رفتن، عيب است. گفت: با لباس چركين نزد بزرگى رفتن، عيب نيست، بلكه با همان لباس چركين از حضور وى برگشتن، ننگ است. زيرا اين گونه بازگشت، نشان اين است كه اين صاحب مقام او را لايق ندانست، انعام و هديهاى به او نبخشيد. يعنى با گناه به سوى خدا رفتن و دست پر از گناه به درگاه او دراز كردن ننگ نيست، بلكه اگر به خاطر گذشتۀ آلوده و ناشايست، خداى سبحان، وى را نپذيرد و گناهان او را نبخشد، عيب و ننگ است و نيز گفتهاند: عارفى به حضور صاحب منصبى رسيد، از او پرسيدند چه آوردهاى؟ گفت: در مقام حضور، نمىپرسند چه آوردهاى، بلكه مىپرسند، چه مىخواهى، زيرا اگر چيزى داشت كه بدين جا نمىآمد. 1دو نمونۀ تاريخى ذيل، كوتاه اما پر معنا، بهترين راهنماى زائران خانۀ خداست:
نمونۀ اول
اصمعى مىگويد: در مكّه بودم، شبى بود مهتابى، به هنگامى كه اطراف خانۀ خدا طواف مىكردم، صداى زيبا و غم انگيزى گوش مرا نوازش داد، به دنبال صاحب صدا گشته كه چشمم به جوان زيبا و خوش قامتى افتاد، كه آثار نيكى از او نمايان بود، دست در پردۀ كعبه افكنده و چنين مناجات مىكرد:
«نَامَتِ الْعُيُونُ وَ عَلَتِ النُّجُومُ وَ أَنْتَ الْمَلِكُ الْحَيُّ الْقَيُّومُ غَلَّقَتِ الْمُلُوكُ أَبْوَابَهَا وَ أَقَامَتْ عَلَيْهَا