235خواهد بود؛ و باشد كه پيش از آن كه از جمازه فرود آيد، وقتِ جنازه درآيد، بايد كه اين سفر وى چنان بُوَ د كه زادِ آن سفر را بشايد.
وقت پوشيدن لباس احرام
چون جامۀ احرام راست كند، تا چون نزديك رسد جامۀ عادت 1 بيرون كند و اين دو پوشد و اين دو ازار سپيد بُوَد بايد از كفن ياد كند، كه جامۀ آن سفر نيز مخالف عادت اين جهان خواهد بود.
در مسير سفر
و چون عقبات و خطرهاى باديه ببيند، بايد كه ازمُنكر و نكير و عقارِب 2 و حيّات 3 گور ياد آرد كه از لحد تا به حشر باديهاى عظيم خواهد بود. با عقبههاى بسيار...
در زمان لبيك گفتن
چون لبيك زدن گيرد، بداند كه اين جواب نداى حق است و روز قيامت همچنين ندا به وى خواهد رسيد، از آن هول باز انديشد، و بايد كه به خطر اين ندا مستغرق باشد. و على بن الحسين عليه السلام در وقت احرام زرد روى شد و لرزه بر وى افتاد و لبيك نتوانست زد، گفتند: چرا لبيك نگويى؟ گفت: ترسم كه اگر بگويم، گويد: لالبيك و لاسعديك ، چون اين بگفت، از اشتر بيفتاد و بىهوش شد.
در زمان طواف و سعى
اما طواف و سعى بدان ماند كه بيچارگان به درگاه ملوك شوند، و گرد كوشك 4 مَلِك همى گردند تا فرصت يابند كه حاجت خويش را عرضه كنند و در ميان سراى همى شوند و همى آيند و كسى را مىجويند كه ايشان را شفاعت كند و اميد مىدارند كه مگر ناگاه چشم مَلِك برايشان افتد و به ايشان نظرى كند و ميان صفا و مروه برمثالِ آن ميدان است.
در وقوف به عرفات
اما وقوف به عرفه و اجتماع اصناف خلق از اطراف عالم، و دعا كردن ايشان به زبانهاى مختلف، به عرصات قيامت ماند، كه همۀ خلايق جمع شده باشند و هر كسى به خويشتن مشغول و متحير، ميان رد و قبول.
در رمى جمرات
اما انداختن سنگ، مقصود اظهار بندگى است بر سبيل تعبد محض و نيز تشبه به ابراهيم