193
حرف «ح »
حَجّ
معناى حجّ
«حجّ» در لغت به معناى «قصد» و «آهنگ» است، آهنگ كار و يا جايى نمودن. و به حسب بعضى از كتب لغت، آهنگ كارى مهم نمودن.
راغب اصفهانى مىنويسد:
اصلُ الحَجّ: «اَلقَصدُ لِلزّيٰارَة...خُصَّ فى تَعارُفِ الشَّرع بِقَصدِ بَيتِاللّٰه تَعالى اقٰامَةً لِلنُّسكِ»، اصل حج يعنى، قصد زيارت كردن و در شرع نيز منظور قصد زيارت خانۀ خداست.
اين واژه ده بار در قرآن تكرار شده است.
وجه تسميۀ حجّ
«حج»، از اركان اسلام است. امام باقر عليه السلام مىفرمايد: اسلام بر پنج پايه بنا شده است: نماز، روزه، زكات، حج و ولايت 1، كسى كه عمداً حج نگزارد، ركنى از اركان دين الهى خويش را نابود كرده است. 2از امام باقر عليه السلام سئوال شد:
«لِمَ سُمِّىَ الحَجُّ حَجَّاً؟ قال عليه السلام حَجَّ فُلانٌ اى افْلَحَ فُلانٌ» 3؛ چرا حج، حج ناميده شده؟ امام عليه السلام فرمود:
فلان شخص حج انجام داد، يعنى رستگارشد. حج به معناى رستگارى است و كسى كه اين اعمال را انجام دهد رستگار گرديده و حج در مورد او استعمال مىشود.
در كتاب «معانى الاخبار» آمده است، قال عليه السلام : الحَجُّ، الفَلاحُ، يقال: حَجَّ فُلانٌ، اى افْلَحَ عليه السلام . 4
حج، به معناى رستگارى است و كسى كه اين اعمال را انجام دهد، رستگار گرديده، و حج در مورد او