180«بدر» به شمار مىرود. 1تاريخچۀ جنگ بدر
در نيمۀ جمادى الاولى سال دوم هجرت، گزارشى به مدينه رسيد كه كاروان قريش به سرپرستى ابوسفيان از مكه به شام مىرود، پيامبر صلى الله عليه و آله براى تعقيب كاروان تا«ذات العشيره» رفتند و تا اوايل ماه ديگر در آن منطقه توقف كردند و به كاروان دست نيافتند و زمان بازگشت كاروان تقريباًمعين بود. از آنجا كه ثروت مسلمانان مهاجر مقيم مدينه از طرف قريش مصادره شده بود، بسيار به موقع بود كه كالاى تجارى آنان را ضبط كنند و اگر قريش بر عناد و لجاجت خود در مصادرۀ اموال مسلمانان مهاجر استقامت ورزند، مسلمانان متقابلاً كالاهاى تجارى را ميان خود به عنوان غنيمت جنگى تصرف و تقسيم كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله رو به اصحاب خود كرده و فرمودند: اين كاروان قريش است، مىتوانيد براى تصرف اموال قريش از مدينه خارج شويد، شايد گشايشى در كار شما رخ دهد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در هشتم ماه رمضان سال دوم هجرت به 313 نفر (82 مهاجر، 170 خزرجى و 61 اوسى) براى مصادرۀ اموال قريش مأموريت دادند كه از مدينه به قصد «ذَفران» بيرون روند. ابوسفيان موقع رفتن به شام متوجه شد كه پيامبر در تعقيب كاروان اوست از اين نظر در مراجعت احتياط را از دست نداد و از كاروانها سراغ مىگرفت كه آيا محمّد خطوط تجارى را اشغال كرده است ياخير؟ خبر به ابوسفيان رسيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله با اصحاب خود از مدينه خارج شده و در تعقيب كاروان قريش مىباشد و در سرزمين «ذفران» كه در دو منزلى بدر است موضع گرفته است، ابوسفيان ضمن خوددارى از پيشروى چارهاى جز اين نديد كه قريش را از سرنوشت كاروان آگاه نمود ه و صاحبان كالا را مطلع نمايدكه براى نجات كاروان تلاش نمايند.
پيامبر صلى الله عليه و آله كه براى مقابله با كاروان بازرگانى قريش، از مدينه حركت كرده بودند در منزلى به نام ذفران فرود آمدند و در انتظار عبور كاروان ماندند.
بامداد روز هفدهم رمضان سال دوم هجرت، قريش از پشت تپۀ ريگ به دشت بدر سرازير شدند.
هنگامى كه چشم پيامبر صلى الله عليه و آله به قريش افتاد، رو به آسمان كرد و گفت: خدايا! قريش با كبر و اعجاب به جنگ و تكذيب رسول تو برخاسته، پروردگارا! كمكى را كه به من وعده دادهاى محقق نما و آنان را امروز هلاك ساز. 2