44
گر تو اهل دل نهاى بيدار باش
t طالب دل باش و در پيكار باش 1
يا در جاى ديگر كه مىگويد:
چشم من خفته دلم بيدار دان
شكل بىكارِ مرا بركار دان
گفت پيغمبر(ص)كه عيناى تنام
لاينام قلبى عن ربّ الأنام
چشم تو بيدار و دل خفته به خواب
چشم من خفته، دلم در فتح باب
هر دلم را پنج حس ديگرست
حس دل را هر دو عالم منظرست
تو زضعف خود مكن در من نگاه
بر تو شب، بر من همان شب چاشتگاه
بر تو زندان، بر من آن زندان چو باغ t عين مشغولى مرا گشته فراغ 2
اشارهاى است به حديث نورانى نبى اكرم(ص) كه فرمود: «تَنامُ عَيْناىَ وَ لايَنامُ قَلْبى»؛ 3«ديدگانم بر هم مىروند ولى قلب من نمىخوابد.»
قلب بيدار هنگام خواب نيز در انديشۀ يار است.
ج) طلب آب حيات
دل سالم همواره آب حيات را طلب مىكند و عطش او تنها با سركشيدن اين باده فرو مىنشيند؛
از درِ دل، و اهل دل، آب حيات
چند نوشيدى و وا شد چشمهات
بس غذاى سُكر و وجد و بيخودى
از در اهل دلان برجان زدى