203مىباريد، به اين اميد كه ابراهيم با شنيدن حرفهاى او، بر سر لطف آيد و آنها را تنها نگذارد و يا با خود ببرد، اما ابراهيم مأمور بود كه آنها را در آن سرزمين رها كند، زيرا اين امر خدا بود و آيا جز تسليم و رضا در برابر حكم خدا، چاره ديگرى هست؟ گرچه شايد اين كار سبب از بين رفتن همسر و فرزندش مىشد كه در آن صورت، خواست خدا اين بود كه ابراهيم را اينگونه سخت بيازمايد.
ابراهيم(ع) تنها امر خدا را اطاعت كرده بود و عاقبت او خير و سزاوار دريافت پاداش بود. ابراهيم(ع)، كودك را به آغوش هاجر بازگرداند و گريان گفت: «هاجر صبر كن، خدايم چنين خواسته». هاجر كودك را به سينهاش چسباند و گفت: «اگر خدا چنين خواسته، پس ما را رها نخواهد كرد».
آرى! بنده مؤمن هر طور كه باشد، امر خدا را اطاعت مىكند، حتى اگر حكمتى در آن امر نبينند. ابراهيم از وداع با فرزندش بسيار غمگين بود و آنقدر اشك ريخت كه چشمانش كمسو شد، اما او پيامبر(ص) بود و بايد بر سختى و دشواريىها صبر مىكرد و تسليم قضا و قدر الهى مىشد. بدين ترتيب، ابراهيم رهسپار فلسطين شد و خانوادهاش را در سرزمينى خشك و بىآب و علف تنها گذاشت. او در حق خانوادهاش چنين دعا كرد:
رَبَّنٰا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوٰادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنٰا لِيُقِيمُوا الصَّلاٰةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّٰاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ