204 ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرٰاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (ابراهيم: 37)
پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بىآب و علفى، در كنار خانهاى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را برپا دارند، تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز و از ثمرات به آنها روزى ده، شايد آنها شكر تو را به جاى آورند.
هاجر قضاى الهى را پذيرفت و سعى كرد با صبر و تحمل روزگار بگذارند. آنها اندك زاد و توشه و آبى كه به همراه داشتند را ظرف چند روز خوردند، اما پس از مدتى آذوقۀ آنها تمام شد و هاجر دچار گرسنگى و تشنگى شد، اگر او تنها بود، اين سختىها را به نحوى تحمل مىكرد، اما كودك شيرخوارهاش تحمل آن را نداشت. آنها مدت زيادى بود كه چيزى نخورده بودند. هاجر نيز شيرى نداشت كه به كودك بدهد و يا حتى آبى كه با آن تشنگىاش را فرو نشاند. گرسنگى و تشنگى و از طرفى گريههاى اسماعيل، جگر او را مىسوزاند. او از اينكه مىديد نمىتواند براى كودك گرسنه و تشنهاش كارى بكند، شروع به گريستن كرد، تا شايد بتواند با اشك چشمانش تشنگى فرزندش را فرو نشاند، ولى حتى اشكى نداشت كه بر چشمش جارى شود. او ديد كه فرزندش چون ماهى بيرون از آب افتاده، از گرسنگى و تشنگى دست و پا مىزند، هاجر نمىتوانست با دست روى دست گذاشتن، شاهد جان دادن كودكش باشد. بنابراين، كودك را در كنارى گذاشت و خود برخاست تا قدرى به دنبال آب و غذا بگردد. بر بالاى