116برداشت. ابراهيم(ع) او را كه پيش از اين بارها ديده بود، شناخت و پرسيد: «تو همو هستى؟» گفت: «آرى». در اين ميان ساره از آنجا رد شد و جبرييل او را به ولادت اسحاق و از اسحاق ولادت يعقوب را بشارت داد. ساره همسر آن جناب گفت: «خداوند چه فرموده است؟» ملائكه جواب دادند: «تو را به اسحاق بشارت داده است». ساره با خنده گفت: «چگونه چنين چيزى ممكن است».
در «معانى الاخبار» به سند صحيح از عبدالرحمان بن حجاج از امام صادق(ع) روايت شده كه حضرت در تفسير آيۀ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنٰاهٰا بِإِسْحٰاقَ (هود: 71) فرموده است: «يعنى حيض شد».
همچنين در «الدرالمنثور» آمده كه اسحاق بن بشر و ابن عساكر از جويبر و او از ضحاك و او از ابن عباس روايت كرده كه گفت: «وقتى ابراهيم(ع) ديد دست ملايكه به گوساله نمىرسد بدش آمد و از آنان ترسيد و اين ترس ابراهيم(ع) از اين باب بود كه در آن روزگاران، رسم بر اين بود كه هر كس قصد آزار كسى را داشت، نزد او غذا نمىخورد، چون فكر مىكرد اگر او مرا با طعام خود احترام كند، ديگر جايز نيست من او را بيازارم. ابراهيم(ع) ذهنش به اين مسئله متوجه شد و ترسيد مبادا قصد سويى داشته باشند و به حدى ترسيد كه بندهاى بدنش به لرزه افتاد. در همين ميان، همسرش ايستاده، مشغول خدمتگزارى آنان بود. همچنين رسم ابراهيم(ع) اينگونه بود كه وقتى مىخواست ميهمانى را بسيار احترام كند، ساره را به خدمت