115فرزندش را از برابر چشمان او دور كند، تا جايى كه نه آنها را ببيند و نه صداى آنها را بشنود. ابراهيم(ع) نيز، چنين كرد و هاجر و طفلش را به سرزمين حجاز برد و آنها را همانجا گذاشت و خود به سوى ساره بازگشت و او را از آنچه انجام داده بود، آگاه ساخت. به اين ترتيب آرامش، دوباره به زندگى ساره و ابراهيم(ع) بازگشت.
بشارت آمدن اسحاق
پس از 13 سال، خداوند به ابراهيم بشارت بهدنيا آمدن اسحاق را داد كه او از ساره، صاحب فرزند پسرى به نام اسحاق خواهد شد. ابراهيم به شكرانه اين بشارت، سجده شكر به جاى آورد.
چهار فرشته خدا؛ جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و كروبيل، بشارت آمدن اين كودك را براى ابراهيم(ع) آوردند. اين چهار فرشته در سر راه خود، به ديدن ابراهيم رفته و بر او سلام كردند، در حالى كه در قالب انسانهايى معمّم بودند و ابراهيم ايشان را نشناخت، همينقدر دانست كه قيافههايى جالب دارند. بنابراين، پيش خود گفت: «بايد اينگونه اشخاص محترم را خودم پذيرايى كنم و به خدمتشان قيام نمايم و چون او مردى ميهماننواز بود، گوسالهاى چاق براى آنها كباب كرد و نزد آنها گذاشت، ولى ديد كه دست ميهمانان به طرف غذا دراز نمىشود. از اين رفتار آنها ناراحت شد و احساس ترس كرد. هنگامى كه جبرئيل، ابراهيم(ع) را چنين ديد، عمامه را از سر خود