50كلمۀ «مِنْ دُونِ اللّٰهِ» كه به معناى «غير از خدا» است در اين آيه و آيات ديگر وصف اله قرار گرفته است و دلالت دارد كه در اعتقاد مشركان بتها جدا و مستقل از خدا بودهاند. معناى «غير» مساوى با دوگانگى است، يعنى ميان بتها و خدا دوگانگى است؛ يعنى بت در يك طرف و خدا در طرف ديگر قرار دارد. اين همان عقيده به عرضى بودن بتها است. اگر عقيدۀ آنها اين بود كه در طول خدا هستند؟ هرگز. عبارت «مِنْ دُونِ اللّٰهِ» صادق نبود؛ چون بنا بر فرض طولى بودن، خداى واحد و يگانه بر جهان حاكم است و تمام بتها زيرمجموعۀ خدا و به عنوان واسطه هستند، به همان ترتيبى كه ما دربارۀ پيامبران و امامان معتقد هستيم. احيا و شفاى عيسى عليه السلام و يا پيامبران و امامان عليهم السلام «باذناللّٰه» است، نه «من دوناللّٰه». «باذن اللّٰه»؛ يعنى عيسى عليه السلام هيچ گونه استقلالى در شفا و زنده كردن ندارد. فعل عيسى عليه السلام عين فعل خداوند است، دوگانگى نيست. همانند پدرى كه به نوكر خويش خطاب مىكند كه آنچه فرزند ارشد من مىگويد با اجازۀ من است، تو اطاعت كن. در اين صورت فرمان فرزند ارشد به نوكر، عين فرمان پدر است و جداى از آن نيست. دوگانگى و غير هم بودن، تنها در صورتى است كه هر يك مستقلّ از ديگرى، داراى تدبير مستقل باشد.
حاصل سخن اين كه تصرفات موجود غير خدا، اگر در طول و به اذن خداوند باشد، عين فعل خداوند است كه «باذناللّٰه» ناميده مىشود، امّا اگر مستقل باشد، «من دوناللّٰه» است و عين شرك است كه همان عقيده به عرضى بودن بتها است.