343صحابه را دوچندان كرده است.
در سفر نخست به مدينه، روزى مرحوم سيّد مصطفى عطّار - شهردار مدينه در فاصلۀ سالهاى 1361 تا 1368 ه .ق. - به حقير گفت:
«آيا محلّ سنگى را كه سلمان قادر به شكستن آن نبود و پيامبر در هر ضربه، جهانىشدن اسلام را نويد مىداد، ديدهاى؟» گفتم:
«خير؛ بايد در مسير خندق باشد؛ ولى چون از خندق، آثارى بجاى نمانده، نتيجتاً به چنين موضعى نمىتوان ره يافت. والّا جغرافىدانان از آن نام و اشارهاى مىداشتند.» ايشان با اطمينان به معلومات خود گفت:
«محلّ اين موضع در پايين كوه سلع، نزد اهل مدينه مشخّص است! روزى را قرار بگذاريد كه شما را آنجا ببرم.»
متأسّفانه مرحوم عطّار به علّت كهولت سن و تنگى شديد نفَس كه غالباً با كپسول اكسيژن مصنوعى، حالت خفقانى خود را آرام مىنمود، نتوانست به اين وعده وفا كند.
از آن روز به بعد و در هر گذر و سفرى كه به مناطق شمالى مدينه داشتم، در پى شناخت اين محل، جست وجوهايى داشتم؛ تا اينكه بهعنوان صخرۀ سلمان يا صخرةالبيضاء راهى به دامنۀ شمالى كوه كوچكِ قرين پيدا كردم. آنجا را منطقۀ خيفالأغواث مىگويند. زمين با سنگهاى سخت كه با مستندات تاريخى مبنى بر اينكه مسلمانان نتوانستند در آن حوالى، خندق را به پهناى لازم حفر كنند، مطابقت دارد و ظاهراً در همين مكان بوده كه بتپرستان قادر به نفوذ در مواضع مسلمانان شدند و منجر به نبردهاى تن به تن گشت.
اين نبردها كه اهم آنها همان نبرد على بن ابىطالب با عمرو بن عبدود است، در شمال كوه سلع و حدوداً بايد در محلّ كنونى ساختمان استاديوم ورزشى فعلى مدينه روى داده باشد. 1